مقيد به قيد * ( « لَمَّا جاءَهُمْ » ) * كرده ، دلالت دارد بر اينكه مراد از * ( « الَّذِينَ كَفَرُوا » ) * مشركين عربند كه معاصر با نزول قرآن بودند ، چه قريش و چه غير آنان .
مفسرين در اينكه خبر كلمه « ان » چيست اختلاف كردهاند ، و از نظر ما ممكن است بگوييم : از سياق برمىآيد كه خبر آن حذف شده باشد ، چون كلمه « آيات اللَّه » بر آن دلالت مىكرده ، و لذا خود خبر در آيه نيامده ، و احتياجى نبوده كه بيايد . و بنا بر اين ، تقدير آيه چنين مىشود : « ان الذين كفروا بالذكر لما جاءهم يلقون فى النار يوم القيامة - بدرستى كه آنها كه به ذكر خدا بعد از آمدنش كافر شدند در روز قيامت در آتش خواهند افتاد » و اگر اين خبر را نياورد ، براى اين بود كه ذهن شنونده همه جا برود و هر احتمالى را كه ممكن است بدهد ، و در نتيجه بيشتر دلواپس شود . غرض از كلام هم كه گفتيم ، تهديد و ايجاد دلواپسى است . پس نياوردن خبر اين غرض را بهتر تامين مىكرده ، لذا آن را نياورده . معنايى هم كه زمخشرى در كشاف آورده كه جمله * ( « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا . . . » ) * بدل است از جمله * ( « إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا » ) * به همان معناى ما برگشت مىكند « 1 » .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند . خبر كلمه « ان » جمله : * ( « أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ » ) * است ، كه در ضمن چند آيه بعد قرار دارد .
بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : خبر كلمه مذكور جمله * ( « لا يَأْتِيه الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَلا مِنْ خَلْفِه » ) * است . و اگر بگويى : در اين صورت بايد مىفرمود « لا ياتيه منهم باطل » تا معنا چنين شود « آنهايى كه به ذكر كافر شدند بعد از آنكه به سويشان نازل شد بايد بدانند كه از ناحيه آنان هيچ چيزى نمىتواند آن را باطل كند و آنان قادر به اين كار نيستند » در پاسخ مىگوييم :
بله ، بايد مىفرمود « باطلهم » ولى اين ضمير از كلام حذف شده است . و ممكن هم هست بگوييم الف و لامى كه بر سر كلمه « باطل » آمده عوض همان ضمير است ، و معناى « الباطل » ، « باطلهم » مىباشد .
بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : جمله * ( « وَإِنَّه لَكِتابٌ عَزِيزٌ . . . » ) * قائم مقام خبر است ، و تقدير كلام چنين است « ان الذين كفروا بالذكر كفروا به و انه لكتاب عزيز - كسانى كه به ذكر كافر شدند در حالى كه آن ذكر كتابى است عزيز » .
بعضى « 5 » ديگر گفتهاند : خبر « ان » جمله * ( « ما يُقالُ لَكَ . . . » ) * است ، چيزى كه هست
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 201 .
( 2 و 3 و 4 و 5 ) روح المعانى ، ج 24 ، ص 128 .