مىخواهند براى رفع تعجب خود از اينكه پوست بدن هم زبان دارد ، سبب آن را بپرسند . و اگر اين سؤال را تنها از پوست بدن خود مىكنند ، نه از گوش و چشم خود ، با اينكه آن دو نيز عليه ايشان شهادت دادهاند ، براى اين است كه شهادت دادن چشم و گوش خيلى تعجب آور نيست ، چون عينا نظير شهادت دادن گواهان عليه ديگران است . چشم و گوش هم عليه ساير اعضاء شهادت مىدهند . اين عجب است كه پوست بدن عليه خودش شهادت دهد ، و آن گناهى را كه به وسيله خودش ارتكاب شده برملا بسازد .
بعضى از مفسرين گفتهاند : بدين جهت تنها نام جلود را آورده كه گنهكاران را بيشتر رسوا كند ، مخصوصا اگر مراد از جلود پوست آلت تناسلى باشد . مفسرين ديگر وجوه ديگرى را نيز ذكر كردهاند .
* ( « قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّه الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ . . . » ) *
برگرداندن ضمير عقلاء به اعضاء و جوارح ، براى اين است كه مقام ، مقامى است كه اعضاء و جوارح جزء عقلاء حساب شدهاند ، چون نسبت شهادت و نطق به آنها داده و اين دو از شؤون عقلاء است ، و بدين جهت فرموده : « قالوا - گفتند » ، و گرنه بايد مىفرمود « قالت » .
حال ببينيم معناى « نطق » چيست ؟ آنچه از معناى اين كلمه قدر متيقن است ، اين است كه هر جا بطور حقيقت استعمال شود ، نه بطور مجاز ، معنايش اظهار ما فى الضمير است از راه زبان و سخن گفتن . و چنين معنايى محتاج به اين است كه ناطق علمى داشته باشد و بخواهند آن را براى غير خود فاش سازد . راغب مىگويد كلمه « نطق » هيچ وقت در غير انسان استعمال نمىشود ، مگر به طور تبعى و به نوعى از تشبيه « 2 » . و از ظاهر سياق آيات و الفاظ « قول » ، « تكلم » ، « شهادت » ، « نطق » كه در آنها آمده ، اين است كه مراد از اين الفاظ نطق به معناى حقيقى كلمه است ، نه به معناى مجازى .
پس شهادت اعضاى يك مجرم ، در حقيقت نطق و تكلم واقعى است كه از علمى ناشى شده كه قبلا آن را تحمل كرده است ، به دليل اينكه خود اعضاء مىگويند : * ( « أَنْطَقَنَا اللَّه ) * - خدا ما را به زبان آورد » . و از سوى ديگر جمله * ( « أَنْطَقَنَا اللَّه » ) * جوابى است كه اعضاء به مجرمين مىدهند ، كه پرسيده بودند : « * ( لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا ) * - چرا عليه ما شهادت داديد » ؟ و در اين جواب مىخواهند آن سببى را كه باعث شد به زبان بيايند نشان دهند ، و بگويند : ما در
هامش
( 1 ) تفسير منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 181 .
( 2 ) مفردات راغب ، ماده « نطق » .