تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
« * ( حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ ) * » كلمه « ما » در جمله * ( « إِذا ما جاؤُها » ) * زايده است ، كه تنها خاصيت تاكيد را دارد ، و ضمير « ها » در آن جمله به آتش برمىگردد . و شهادت دادن اعضاى بدن ، و يا قواى بدن آدمى در روز قيامت به اين است كه آنچه از اعمال زشت كه از صاحبش ديده ، بشمارد و از آن خبر دهد ، چون اگر تحمل شهادت ، يعنى ديدن اعمال صاحبش در حين عمل و تشخيص اينكه اين عمل گناه است ، نباشد ، شهادت در قيامت معنا ندارد . پس معلوم مىشود در دنيا اعضاى بدن آدمى ، نوعى درك و علم و بينايى دارند و اگر تحمل شهادت در هنگام عمل نداشته باشند و تنها خدا در روز قيامت چنين شعورى و نطقى به اعضا بدهد و در آن روز عالم شود به اينكه صاحبش چه كارهاى زشتى كرده و يا در آن روز خداى تعالى زبانى و صوتى براى اعضا قرار دهد ، تا بتواند شهادت دهد هر چند شعور نداشته باشد ، چنين چيزى ( هر چند در جاى خود ممكن است ) ، اما اطلاق شهادت بر آن صحيح نيست ، و در قيامت با اين چنين شهادتى حجت بر بنده خدا تمام نمىشود پس همانطور كه گفتيم ، از كلمه شهادت فهميده مىشود اعضاى بدن آدمى نوعى درك و شعور و زبان دارند . و اينكه بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : « خداى تعالى در روز قيامت براى اعضاى بدن انسانها علم و قدرت بر حرف زدن خلق مىكند ، و در نتيجه خبر مىدهند كه صاحبشان چه گناهانى كرده و شهادت در آيه به اين معنا است » و نيز اينكه بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : « خداى تعالى در كنار اعضاى بدن صدايى خلق مىكند كه معناى آن آواز شهادت به رفتار صاحب عضو است » . و نيز اينكه بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : « اصلا كلمه شهادت در اين آيه به معناى دلالت حال است ، يعنى حال و روز هر كس شهادت مىدهد كه او فلان گناه را كرده » درست نيست ، ( زيرا اين معانى را شهادت نمىگويند ) . و از ظاهر آيه برمىآيد كه شهادت گوش و چشم عبارت است از گواهى دادن به آن مشهوداتى كه در دنيا تحمل كرده بودند ، هر چند كه معصيت خود آن اعضا نباشد . و خلاصه نمىخواهد بفرمايد هر عضوى به گناهانى شهادت مىدهد كه صاحبش به وسيله خود آن عضو مرتكب شده ، بلكه هر عضوى به گناهان ساير اعضا نيز شهادت مىدهد ، مثلا گوش شهادت مىدهد كه من آيات خدا را كه تلاوت مىشد شنيدم ، ولى صاحب من از آن اعراض كرد و يا
هامش
( 1 و 2 و 3 ) تفسير فخر رازى ، ج 27 ، ص 115 .