و اگر اين كلمه را به صيغه جمع آورد ، با اينكه جا داشت بگويند « اتينا طائعين - ما دو تن به طوع و رغبت آمديم » بعيد نيست براى اين بوده كه خواستهاند اظهار تواضع كنند و خود را از ساير مخلوقات خدا كه آنها نيز مطيع امر اويند متمايز و جدا حساب نكنند و بدين جهت به لسان جمع پاسخ دادهاند ، نظير اينكه نمازگزار با اينكه يك نفر است ، مىگويد :
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » « 1 » .
در آيات مورد بحث بعد از آنكه خلقت و تدبير امر آسمان را بيان كرده ، مع ذلك در آيه مورد بحث آسمان را دوباره با زمين شركت داده ، با اينكه جا داشت تنها سخن از زمين به ميان آورد ، و اين خالى از اين اشعار نيست كه بين آن دو نوعى ارتباط در وجود و اتصال در نظام هست ، و همين طور هم هست چون فعل و انفعال و تاثير و تاثر در بين تمامى اجزاى عالم مشهود است .
و در اينكه فرمود * ( « فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائْتِيا » ) * كه احتمالات در آن گذشت به هر حال اين اشاره را دارد كه كلمه « ثم » در جمله * ( « ثُمَّ اسْتَوى » ) * تاخر رتبى كلام را مىرساند ، نه بعديت زمانى را .
* ( « فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها » ) * معناى اصلى « قضاء » ، جدا كردن چند چيز از يكديگر است . و ضمير « هن » به آسمانها برمىگردد . و جمله « سبع سماوات » حال از ضمير است . و ظرف « فى يومين » متعلق است به جمله « فقضاهن » ، در نتيجه جمله مزبور مىفهماند كه آسمانى كه خدا متوجه آن شد ، به صورت دود بود و امر آن از نظر فعليت يافتن وجود مبهم و غير مشخص بود و خداى تعالى امر آن را متمايز كرد و آن را در دو روز هفت آسمان قرار داد .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : كلمه « قضاء » در اين آيه معنى گردانيدن را متضمن است و در نتيجه « سبع سماوات » مفعول دوم آن است . وجوه ديگرى هم در اين آيه ذكر كردهاند كه نقل آنها اهميتى ندارد .
و اين آيه شريفه با آيه قبليش ناظر به تفصيل اجمالى است كه در آيه « أوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَالأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما » « 3 » متعرض آن بود .
هامش
( 1 ) ما تو را مىپرستيم و از تو يارى مىخواهيم . سوره حمد ، آيه 5 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 24 ، ص 103 .
( 3 ) آيا كسانى كه كافر شدند نديدند كه آسمانها و زمين يكپارچه بود ، ما آنها را از هم جدا كرديم . سوره انبياء ، آيه 30 .