* ( « ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ » ) * كلمه « استوى » - به طورى كه راغب « 1 » گفته - وقتى با كلمه « على » متعدى شود معناى استيلاء و تسلط را مىدهد ، مانند آيه « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى - رحمان بر عرش مسلط است » و چون با كلمه « الى » متعدى گردد ، معناى رسيدن به چيزى را مىدهد .
و نيز در مفردات گفته : « 2 » كلمه « كره » - به فتحه كاف - به معناى مشقتى است كه از خارج و به اكراه و اجبار ديگران بر آدمى تحميل شود ، ولى كلمه « كره » - به ضمه كاف - به معناى مشقتى است كه از ناحيه خود انسان برسد .
پس معناى اينكه فرمود : * ( « ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ » ) * اين است كه خدا سپس متوجه آسمان شد ، و به امر آن بپرداخت . و منظور از توجه به آسمان خلق كردن آن است ، نه اينكه بدانجا رود ، چون قصد مكانى جز با انتقال قاصد از مكانى به مكانى ديگر و از جهتى به جهت ديگر تصور ندارد ، و خداى تعالى از چنين چيزى منزه است .
و ظاهر اينكه جمله را با كلمه « ثم » عطف كرد ، اين است كه خلقت آسمانها بعد از خلقت زمين بوده . و ليكن بعضى گفتهاند كلمه « ثم » كه بعديت را مىرساند ، صرفا بعديت در خبر را مىرساند ، نه بعديت به حسب وجود و تحقق را . مؤيد اين قول آيه « أَمِ السَّماءُ بَناها . . . وَالأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَمَرْعاها وَالْجِبالَ أَرْساها » « 3 » است كه خلقت زمين را بعد از آسمان مىداند .
بعضى « 4 » گفتهاند : اين آيات سوره نازعات دلالت ندارد بر اينكه خلقت زمين بعد از آسمان بوده ، چون آيات مزبور گستردن زمين را بعد از آسمان مىداند ، نه خلقت آن را . ولى اين اعتراض وارد نيست ، براى اينكه زمين كروى شكل است و گستردن آن به جز خلقتش به اين شكل نمىتواند باشد .
علاوه بر اين ، آيات مزبور بعد از گستردن زمين ، به اخراج آب و چراگاه زمين و ريشه دار كردن كوه هايش اشاره كرده و اين عينا همان مطلبى است كه جمله
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « سوا » .
( 2 ) مفردات راغب ، ماده « كره » .
( 3 ) آيا خلقت شما سختتر است يا آسمان كه خدا بنايش كرد . . . و بعد از آن زمين راى بگسترد ، آب و چراگاه آن راى بيرون نمود و كوه هاى ريشه دار در آن پديد آورد . سوره نازعات ، آيه 27 - 30 .
( 4 ) تفسير منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 176 .