اول گفتند : دلهاى ما در ظرفى پنهان شده كه ديگر هيچ دعوتى در آن رخنه نمىكند تا ما آن را بفهميم . و بار دوم گفتند : راه هاى ورود دعوت تو به دلهاى ما كه دو گوش ما باشد بسته شده ، و هيچ انذار و بشارتى در آن نفوذ نمىنمايد . و نوبت سوم گفتند : بين ما و تو حجاب و حائلى است كه نمىگذارد ما و تو يك جا و بر سر يك مساله جمع شويم . و اين خود مايوس كردن به تمام معنا است .
* ( « فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ » ) * - اين جمله تفريع و نتيجه گيرى از جمله هاى قبل است ، و بويى هم از تهديد مىدهد ، و بنا بر اين معنايش اين مىشود : وقتى هيچ راهى براى تفاهم بين ما و تو نمانده ، ناگزير تو هر چه مىتوانى بكن و اعتقادات ما را باطل بساز ما هم هر تلاشى كه داريم براى ابطال دعوت تو مىكنيم .
بعضى « 1 » از مفسرين در معناى اين جمله گفتهاند : تو بر دين خودت عمل كن ، ما هم بر طبق دين خود عمل خواهيم كرد . بعضى « 2 » ديگر هم گفتهاند : معنايش اين است كه تو در هلاك ما بكوش ، ما هم در نابودى تو مىكوشيم . ولى اين دو قول خالى از بعد و دورى از ذهن نمىباشد .
* ( « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْه وَاسْتَغْفِرُوه » ) * اين آيه شريفه - به طورى كه از سياق برمىآيد - در مقام پاسخ گويى از اين سخن ايشان است كه گفتند : * ( « قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْه » ) * و حاصل جواب اين است كه : اى پيامبر به ايشان بگو من بشرى هستم مانند شما كه در بين شما معاشرت مىكنم ، آن طور كه خود شما با يكديگر معاشرت مىكنيد و با شما سخن مىگويم ، آن طور كه خود شما با يكديگر گفتگو مىكنيد ، پس من جنس ديگرى مخالف جنس شما از قبيل فرشته نيستم ، تا بين من و شما حايل و حجابى باشد و يا سخنم به گوش شما نرسد و يا كلامم به دلهاى شما وارد نشود . تنها تفاوت من با شما اين است كه به من وحى مىشود و آنچه من به شما مىگويم و شما را به سوى آن دعوت مىنمايم ، وحيى است كه به من مىشود و آن اين است كه معبود شما آن معبودى كه سزاوار پرستش باشد يكى است ، نه آلهه متفرق و گوناگون .
* ( « فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْه وَاسْتَغْفِرُوه » ) * - يعنى حال كه به جز يك إله بىشريك وجود ندارد ، پس به توحيد او قيام كنيد ، و شركا را از او نفى نماييد و از او نسبت به شرك و گناهانى كه تا
هامش
( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 4 .