دارند .
علاوه بر اين ، اين معنا از مسلمات تاريخ است كه يكى از گروندگان به آن جناب سلمان فارسى است كه ايرانى بوده ، يكى ديگر بلال بوده كه اهل حبشه بوده است و يكى صهيب بوده كه اهل روم آن روز بوده . و نيز اين هم مسلم است كه آن جناب يهوديان را هم دعوت مىكرده و وقايعى كه بين آن جناب و يهوديان اتفاق افتاده معروف است . و نيز اين مسلم است كه آن جناب به پادشاهان ايران ، مصر ، حبشه ، و روم نامه نوشته و همه را به اسلام دعوت كرده ، همه اين شواهد دلالت دارد بر اينكه دعوت آن جناب جهانى و عمومى بوده است .
* ( « بَشِيراً وَنَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ » ) * .
دو كلمه « بشيرا » و « نذيرا » دو حال از كتاب در آيه قبلى است . و مراد از نشنيدن بيشتر مردم ، به قرينه اينكه فرمود : « فاعرض » ، نشنيدن به سمع قبول است ، نه اينكه گوششان نمىشنيده .
* ( « وَقالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْه . . . » ) *
راغب مىگويد : كلمه « أكنة » از كلمه « كن » گرفته شده و اين كلمه به معناى ظرفى است كه چيزى در آن حفظ و نگهدارى شود . و نيز مىگويد : « كنان » به معناى روپوشى است كه چيزى در زير آن نهفته شود ، و جمع آن « اكنه » مىآيد : هم چنان كه جمع كلمه « غطاء » ، « اغطيه » مىآيد ، و در قرآن آمده ، آنجا كه فرموده : « وَجَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوه » « 1 » .
و بنا بر اين جمله * ( « قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْه » ) * ، كنايه اى خواهد بود از اينكه دلهاى ما وضعى به خود گرفته كه به هيچ وجه دعوتت به دين توحيد را نمىفهمد ، مثل اينكه با روپوشهايى پوشيده شده كه هيچ منفذى براى راه يافتن و رخنه كردن چيزى از خارج در آن نمانده است .
* ( « وَفِي آذانِنا وَقْرٌ » ) * - يعنى در گوشهاى ما سنگينى و كرى پيدا شده ، ديگر گوش ما از دعوت تو چيزى نمىشنود . * ( « وَمِنْ بَيْنِنا وَبَيْنِكَ حِجابٌ » ) * ، يعنى بين ما و تو پرده اى است كه نمىگذارد ما به سويت آييم . پس ما در هيچ يك از خواسته هاى تو با تو جمع نمىشويم .
كفار با اين اعلام خود آن جناب را از قبول دعوتش به كلى مايوس كردند ، چون بار
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « كن » .