تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
نتيجه مالك و در نتيجه مالك بودن هم وكيل بر هر چيز است ، و خلاصه يگانه در ربوبيت و الوهيت است . و كسانى كه به آيات پروردگارشان كفر ورزيده ، و او را يگانه در ربوبيت ندانسته و عبادتش نكردند ، زيانكارند . مفسرين در اينكه جمله * ( « وَالَّذِينَ كَفَرُوا . . . » ) * به كجا عطف شده ، اختلاف كرده‌اند ، و وجوه بسيار و مختلفى آورده‌اند كه چون فايده اى در نقلش نديديم ، از نقل آن صرفنظر كرديم ، شما مىتوانيد به تفاسير مفصل مراجعه كنيد . * ( « قُلْ أفَغَيْرَ اللَّه تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجاهِلُونَ » ) * بعد از آنكه خداى سبحان خلاصه حجتهاى مزبور در سوره را ، يعنى يگانگى خدا را در خلقت ، ملك و تدبير را بيان كرد . و لازمه آن ، يگانگى او در ربوبيت و الوهيت بود ، لذا به رسول گرامى خود دستور مىدهد كه مشركين را - كه به وى مىگفتند خدايان ايشان را بپرستد - مخاطب قرار داده ، بفرمايد : بعد از آن همه حجتهاى روشن ديگر محلى براى پرستش غير خدا و پذيرفتن پيشنهاد شما باقى نمىماند ، و آيا اين پيشنهاد به غير از جهل چيز ديگرى مىتواند باشد ؟ پس در جمله * ( « أفَغَيْرَ اللَّه تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ » ) * حرف « فا » براى آن است كه مضمون جمله را بر جمله * ( « اللَّه خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ » ) * - تا آخر و آيه - تفريع كند و اين را نتيجه آن قرار دهد . و استفهام در آن استفهام انكارى است و كلمه « غير اللَّه » مفعول جمله « اعبد » است ، و اگر مفعول جلوتر از فعلش قرار گرفته ، براى اين است كه بر ذكر آن عنايت داشته . و جمله « تامرونى » جمله اى است معترضه كه بين فعل و مفعولش فاصله شده ، و اصل جمله « تامرونى » ، « تامروننى » بوده كه يكى از نونها در نون ديگر ادغام شده است . و جمله * ( « أَيُّهَا الْجاهِلُونَ » ) * خطاب رسول خدا ( ص ) به ايشان است تا اشاره كند به اينكه پيشنهاد آنان - كه آن جناب هم غير خدا را بپرستد - با اينكه ادله گذشته در يگانگى خدا در ربوبيت و الوهيت روشن بود ، چيزى جز نفهمى و نادانى ايشان نمىتواند باشد . * ( « وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ . . . » ) * اين جمله مدلول و معناى حجتهاى عقلى را كه به وسيله وحى اقامه شد ، تاييد مىكند ، گويا فرموده : غير از خدا را نپرست ، چون پرستش غير خدا جهل است ، و چگونه جايز باشد براى تو با اينكه وحى صريحا تو را دلالت كرد بر اينكه از اين كار نهى شده اى هم چنان كه عقل هم از آن نهى مىكند .