و معناى * ( « ثُمَّ إِذا خَوَّلَه نِعْمَةً مِنْه نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْه مِنْ قَبْلُ » ) * اين است كه : چون خداى سبحان گرفتاريش را بر طرف كرد و نعمتى از ناحيه خود به او داد ، سرگرم و مستغرق در آن نعمت شده ، دوباره آن گرفتارىاش را از ياد مىبرد ، گرفتاريى كه خدا را به سوى آن مىخواند ، يعنى مىخواند تا آن را بر طرف كند .
و بنا بر اين كلمه « ما » در جمله * ( « ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْه » ) * موصوله است ، و منظور از آن همان گرفتارىهاى قبل از نجات است . و ضمير در « اليه » به همان « ما » برمىگردد . ولى بعضى « 1 » گفتهاند : « ما » مصدريه است و ضمير در « اليه » به خداى سبحان برمىگردد ، و معنايش اين است كه : دعا كردن به سوى پروردگارش را از ياد مىبرد ، دعايى كه قبل از رفع گرفتارى مىكرد بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : كلمه « ما » موصوله است و مراد از آن خداى سبحان است .
اين كلام از ساير وجوه بعيدتر است .
* ( « وَجَعَلَ لِلَّه أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِه » ) * - كلمه « اندادا » به معناى امثال است ، و مراد از آن - به طورى كه گفته شده - « 3 » بتها و رب النوعهاى آنهاست . و لام در جمله * ( « لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِه » ) * لام عاقبت است ، و معنايش اين است كه : براى خدا امثالى گرفته كه آنها را به پندار خود شريك در ربوبيت و الوهيت مىدانند تا آنجا كه همين پندار باعث آن مىشود كه مردم از راه خدا گمراه گردند ، چون مردم داراى اين طبيعتند كه به يكديگر نگاه مىكنند ، هر چه آن يكى كرد اين هم كوركورانه تقليد مىكند و همانطور كه با زبان دعوت مىشوند با عمل هم دعوت مىشوند .
و بعيد نيست كه مراد از « انداد » مطلق اسبابى باشد كه بشر بر آنها اعتماد نموده ، و آرامش درونى پيدا مىكند و در نتيجه از خدا غافل مىماند . و يكى از آن اسباب ، بتهاى بتپرستان است ، چون آيه شريفه همه انسانها را به اين وصف معرفى مىكند ، و همه انسانها بتپرست نيستند ، اگر چه مورد آيه كفارند ، اما مورد مخصص نمىشود و باعث نمىگردد كه بگوييم منظور از آيه هم همين مورد خاص است .
* ( « قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ » ) * - يعنى اى انسان غافل از خدا ! با همين بىخبريت از خدا ، سرگرم باش ، سرگرمى اندك و ناپايدارى ، چون تو از اهل آتشى ، بازگشتت به سوى آتش است . و اين امر ( سرگرم باش ) امر و دستورى است تهديدى و در
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 245 .
( 2 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 116 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 491 .