متوجه جمله « به غير حساب » باشد . بنا بر اين جار و مجرور « به غير حساب » متعلق مىشود به كلمه « يوفى » و صفتى است براى مصدرى كه « يوفى » بر آن دلالت دارد .
و معنايش اين است كه : صابران اجرشان داده نمىشود ، مگر اعطايى بىحساب .
پس صابران بر خلاف ساير مردم به حساب اعمالشان رسيدگى نمىشود و اصلا نامه اعمالشان بازنمىگردد ، و اجرشان همسنگ اعمالشان نيست .
در آيه شريفه « صابران » هم مطلق ذكر شده و مقيد به صبر در اطاعت و يا صبر در ترك معصيت و يا صبر بر مصيبت نشده هر چند كه صبر در برابر مصائب دنيا ، بخصوص صبر در مقابل اذيتهاى اهل كفر و فسوق كه به مؤمنين مخلص و با تقوا مىرسد با مورد آيه منطبق است ( و ليكن همانطور كه در ساير موارد گفتهايم مورد مخصص نيست ) .
بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : « به غير حساب » حال از « اجرهم » است يعنى اجر بىحساب و بسيار ولى وجه سابق قريبتر است به ذهن .
بحث روايتى
در الدر المنثور است كه : ابن مردويه از يزيد رقاشى روايت كرده كه گفت : مردى به رسول خدا ( ص ) عرضه داشت : ما اموال خود را به اين و آن مىدهيم تا در غياب ذكر خير ما گويند ، آيا در اين گونه انفاقها اجرى هم داريم يا نه ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : خداى تعالى هيچ عمل نيكى را نمىپذيرد ، مگر از كسى كه آن را خالص براى خدا انجام داده باشد ، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود : * ( « أَلا لِلَّه الدِّينُ الْخالِصُ » ) * « 2 » .
و نيز در همان كتاب آمده كه ابن جرير از طريق جويبر ، از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير جمله * ( « وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِه أَوْلِياءَ . . . » ) * گفته : اين آيه در باره سه قبيله بنى عامر ، بنى كنانه ، و بنى سلمه ، نازل شد كه هر سه بت مىپرستيدند و مىگفتند ملائكه دختران خدايند . و نيز مىگفتند : * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّه زُلْفى » ) * « 3 » .
مؤلف : آيه شريفه مطلق است ، و شامل عموم وثنى مذهبان مىشود ، و جمله * ( « ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّه زُلْفى » ) * منطق همگى آنان است ، و همچنين اعتقاد به فرزند داشتن خدا ، و در آيه هم تصريحى نشده به اينكه ملائكه را دختران خدا مىپنداشتند . پس حق مطلب آن است كه اين روايت از باب تطبيق است .
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 248 .
( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 322 .