تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
و هر امر تشريعى يعنى دستورات و تكاليف اعتقادى و عملى ، مانند ايمان آوردن و عمل صالح كردن ، مرضى خداست ، به رضاى تشريعى او . به اين معنا كه آن اعتقاد و آن عمل با تشريع خدا سازگار است . و اما عقايد و اعمالى كه در مقابل اين عقايد و اعمال قرار دارند ، يعنى عقايد و اعمالى كه نه تنها امر بدان نفرموده ، بلكه از آن نهى نموده ، مورد رضاى او نمىتواند باشد ، چون با تشريع او سازگار نيست ، مانند كفر و فسوق هم چنان كه خودش فرموده : * ( « إِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّه غَنِيٌّ عَنْكُمْ وَلا يَرْضى لِعِبادِه الْكُفْرَ » ) * « 1 » و نيز فرموده : « فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّه لا يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ » « 2 » .
* ( « وَإِذا مَسَّ الإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّه مُنِيباً إِلَيْه . . . » ) * كلمه « انابه » به معناى برگشتن است . و كلمه « خوله » ماضى است از باب تفعيل و از ماده « خول » ، « تخويل » - به طورى كه در مجمع البيان « 3 » گفته - به معناى عطيه اى بزرگ به عنوان بخشش و كرامت است . بعد از آنكه در آيه قبلى سخن از كفرانگران نعمت بود و در آن فرمود : خداى سبحان با اينكه بىنياز از مردم است ، مع ذلك اين عمل را براى آنان نمىپسندد ، اينك در اين آيه تنبه مىدهد به اينكه انسان طبعا كفران پيشه است ، با اينكه او بالفطره پروردگار خود را مىشناسد و در هنگام بيچارگى و اضطرار كه دستش از همه جا كوتاه مىشود ، بيدرنگ رو به سوى او مىكند و از او نجات مىطلبد هم چنان كه خود او فرموده : « وَكانَ الإِنْسانُ كَفُوراً » « 4 » و نيز فرموده : « إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ » « 5 » . بنا بر اين ، معناى آيه چنين مىشود كه : وقتى شدت و يا مرض يا قحطى و امثال آن به انسان مىرسد ، پروردگار خود را در حالى كه اعتراف به ربوبيتش دارد مىخواند ، و به سوى او برمىگردد ، و از ماسواى او اعراض مىكند ، از او مىخواهد كه گرفتارىاش را بر طرف سازد .
هامش
( 1 ) سوره زمر ، آيه 7 . ( 2 ) هر چند شما از ايشان راضى شويد خدا راضى نيست ! چون خدا هرگز از مردم فاسق راضى نمىشود . سوره توبه ، آيه 96 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 490 . ( 4 ) انسان همواره كفران پيشه است . سوره اسرى ، آيه 67 . ( 5 ) به درستى انسان ستمگر و كفران پيشه است . سوره ابراهيم ، آيه 34 .