و به خاطر همين معنا بود كه دنبال جمله * ( « بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِينَ » ) * از قول آنان فرمود :
* ( « فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ » ) * يعنى ما عذاب را حتما خواهيم چشيد .
سپس گفتند : * ( « فَأَغْوَيْناكُمْ إِنَّا كُنَّا غاوِينَ » ) * اين سخن از آنجا كه متفرع بر ثبوت عذاب و آخرين سبب هلاكت آنان است ، حرف « فا » بر سرش آورد تا بفهماند طغيان ، نخست گمراهى مىآورد و سپس آتش دوزخ را ، هم چنان كه در آيه « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ » « 1 » كه خطاب خداى تعالى به ابليس است ، اثر پيروى ابليس ، اول گمراهى آورده ، و سپس جهنم را .
پس گويا فرموده : پس از آنكه متصف به طغيان شديد ، گمراهى گريبانتان را بگرفت ، و هر چند اين گمراهى به دست ما گريبان شما را گرفت ، و ليكن ما شما را مجبور به آن نكرديم ، بلكه خود شما ما را پيروى كرديد و در اثر اتصالتان به ما گمراهى ما هم به شما سرايت كرد ، و اين طغيان طبيعى است كه گمراه جز گمراهى از او ترشح نمىكند و اين مثلى است معروف كه « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » .
و كوتاه سخن اينكه : شما مجبور نبوديد ، و اختيار از شما سلب نشده بود ، بلكه از همان اولين قدمى كه به سوى هلاكت برداشتيد ، تا به آخر كه در هلاكت افتاديد ، همه جا اختيار داشتيد .
* ( « فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ ) * . . . * ( يَسْتَكْبِرُونَ » ) * ضمير جمع در كلمه « فانهم » به تابعين و متبوعين هر دو برمىگردد ، مىفرمايد : هر دو در عذاب شريكند ، براى اينكه در ظلم شركت داشتند و يكديگر را بر جرم كمك مىكردند ، و هيچ يك بر ديگرى مزيت نداشتند .
بعضى « 2 » از مفسرين چنين اظهار نظر كردهاند كه : گمراه كنندگان عذاب بيشترى دارند ، براى اينكه هم كيفر و وزر گناه خود را حمل مىكنند و هم كيفر و وزر كسانى را كه گمراه كردند ، و صرف اينكه در اين آيه فرموده هر دو طايفه با هم شريكند ، دليل بر آن نمىشود كه كيفر هر دو مساوى باشد .
پس حق مطلب اين است كه : آيات مورد بحث تنها در اين مقامند كه بفرمايند : اين دو طايفه در ظلم و جرم و عذابى كه از ناحيه ظلم و جرم به ايشان مىرسد سهيم و شريكند ،
هامش
( 1 ) به درستى كه تو بر بندگان من تسلطى ندارى مگر آن كسى از گمراهان كه پيروى تو كند و به درستى كه جهنم وعده گاه همه ايشان است . سوره حجر ، آيه 42 و 43 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 83 .