است . مىخواهد بفرمايد به آنچه ذكر شد سوگند كه معبود شما انسانها يكى است و اين كلامى است كه دليل خود را همراه دارد ، كه توضيح آن خواهد آمد .
* ( « رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَما بَيْنَهُما وَرَبُّ الْمَشارِقِ » ) * اين جمله يا خبر دوم است براى كلمه « ان » و معنايش اين است كه : « به درستى معبود شما يكى است و معبود شما پروردگار آسمانها و زمين است » ، و يا خبر است براى مبتدايى حذف شده ، و تقديرش « هو رب السماوات » است ، و يا اصلا خبر نيست بلكه بدل است از كلمه « واحد » .
توضيح اينكه گفتيم آيه شريفه كلامى است كه دليل خود را همراه دارد اين است كه : خود اوصاف « صافات » و « زاجرات » و « تاليات » اشعار دارند بر اينكه « إله » همه يكى است ، هم چنان كه خصوصيت و چگونگى سوگند نيز اشعار دارد بر اينكه آن معبود واحد رب آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو است .
پس گويا فرموده : به درستى « إله » شما يكى است ، به دليل اينكه ملاك در الوهيت « إله » و معبود به حق بودن او اين است كه : او رب و مدبر امر عالم باشد كه خود شما هم به اين مطلب اعتراف داريد و خدا هم رب و مدبر آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو است ، كه در همه آنها دخل و تصرف مىكند . پس معبود به حق در همه عالم اوست . و چگونه نباشد ؟ با اينكه او براى اينكه وحى خود را به پيامبرش برساند ، در آسمانها تصرف مىكند ، و در ساكنان آسمان حكم مىراند و ملائكه « صافات » در بين آسمان و زمين كه محل رخنه شيطانهاست ، صف مىبندند و آنها را از مداخله در كار وحى منع مىكنند ، و اين خود تصرف اوست در بين آسمان و زمين و هم در شيطانها .
و آن فرشتگان ، وحى را بر پيغمبر وى تلاوت مىكنند ، و اين تلاوت ، خود تكميل مردم و تربيت آنان است حالا چه تصديق بكنند و چه تكذيب . پس در وحى به تنهايى هم تصرف در عالم آسمانها است ، و هم تصرف در زمين و موجودات بين آن دو ، و چون چنين است ، پس خدا به تنهايى رب تمامى عالم و مدبر امور آن است ، و در نتيجه معبود واحد هم اوست .
و منظور از كلمه « مشارق » نقطه هايى از افقهايى است كه خورشيد در فصول چهارگانه از آن نقطه ها طلوع مىكند ، البته احتمال اين معنى هست كه مراد از « مشارق » مشرقهاى خصوص خورشيد نباشد ، بلكه مشرقهاى مطلق ستارگان و يا مطلق مشارق باشد . و اگر نامى از مغربها نياورد و تنها مشرقها را نام برد ، به خاطر مناسبتى بود كه مشرق با طلوع وحى از آسمان به وسيله ملائكه داشت ، هم چنان كه در جاى ديگر وحى را به طلوع تشبيه كرده ، و فرموده :
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٣