تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
باشيد ، ما در تفسير آيه ذر گفتيم : عهد « عالم ذر » به وجهى عين آن عهدى است كه در دنيا متوجه بشر كرده . * ( « وَأَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ » ) * اين جمله عطف است به جمله قبلش و ما در سابق در تفسير سوره حمد در ذيل آيه « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ » تفسير صراط مستقيم را بيان كرديم . * ( « وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً أفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ » ) * كلمه « جبل » - به كسره جيم و باء و تشديد لام - به معناى جماعت است . و بعضى « 1 » گفته‌اند : « به معناى جماعت بسيار است » . و بناى آيه شريفه بر توبيخ و عتاب به كفار است كه آيا كسى را اطاعت مىكنيد كه قبل از شما جماعتهاى بسيارى را گمراه كرد ، آيا نمىخواهيد تعقل كنيد ؟ * ( « هذِه جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ » ) * كلمه « كنتم » استمرار را مىرساند و مىفهماند تهديدتان به جهنم يك بار و دو بار نبود ، بلكه به زبان انبيا و رسولان ( ع ) دائما تهديد مىشديد ، و اولين بارى كه تهديد شديد ، همان روزى بود كه به ابليس فرمود : « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ » « 2 » . و در لفظ آيه اشاره هست به اينكه : در روز قيامت جهنم را حاضر مىكنند . * ( « اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ » ) * كلمه « صلا » به معناى ملازمت و پيروى كردن است . و بعضى « 3 » گفته‌اند : به معناى تحمل و چشيدن حرارت است . و از جمله * ( « بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ » ) * برمىآيد كه خطاب آيه به كفار است . پس معلوم مىشود ، مراد از « مجرمين » در چند آيه قبل هم همان كفارند . * ( « الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَتُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ » ) * يعنى هر يك از دست و پاهايشان شهادت مىدهد به آن كارهايى كه به وسيله آن عضو انجام داده‌اند ، مثلا دستها به آن گناهانى شهادت مىدهد كه صاحب دست به وسيله آن
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 26 ، ص 100 . ( 2 ) به درستى بندگان من بندگى مرا مىكنند و تو تسلط و دسترسى بدانها ندارى ، مگر آنهايى كه خودشان پيروى تو كنند ، چون خواهان گمراهيند ، و به درستى كه جهنم ميعادگاه همه آنهاست . سوره حجر ، آيه 42 و 43 . ( 3 ) تفسير فخر رازى ، ج 26 ، ص 101 .