* ( « إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فاكِهُونَ » ) * كلمه « شغل » به معناى كارى است كه آدمى را به خود مشغول سازد و از كارهاى ديگر باز بدارد . و كلمه « فاكه » اسم فاعل از مصدر « فكاهت » است كه به معناى گفت و شنودى است كه مايه خوشحالى باشد و ممكن هم هست به معناى تمتع و لذت بردن باشد ، و - به طورى كه گفته « 1 » شده - از مصدر مزبور غير از اسم فاعل هيچ فعلى مشتق نشده است .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : معناى « فاكه » صاحب ميوه است ، همانطور كه مىگوييم « لابن و تامر - فلانى داراى لبن و تمر است » ولى اين معنى را يك نكته بعيد مىسازد ، و آن اين است كه در اين آيات سخن از ميوه به ميان آمد ، ديگر لازم نبود كه بار ديگر تكرار شود ، به خلاف اينكه كلمه مذكور را به معناى گفت و شنود بگيريم كه ديگر تكرارى لازم نمىآيد .
و معناى آيه اين است كه : اصحاب بهشت در آن روز در كارى هستند كه توجهشان را از هر چيز ديگرى قطع مىكند و آن كار عبارت است از گفت و شنودهاى لذت بخش ، و يا عبارت است از تنعم در بهشت .
* ( « هُمْ وَأَزْواجُهُمْ فِي ظِلالٍ عَلَى الأَرائِكِ مُتَّكِؤُنَ » ) * كلمه « ظلال » جمع « ظل » است كه به معناى سايه است . بعضى « 3 » گفتهاند : جمع ظله - به ضمه ظاء - است ، كه به معناى سايبان ( و چتر ) يا سقف يا درخت و يا امثال اينها است كه مانع از نفوذ نور خورشيد مىشود . و كلمه « ارائك » جمع « أريكه » است كه به معناى هر چيزى است كه بدان تكيه كنند ، مانند پشتى و متكا و امثال آن .
و معناى آيه اين است كه : ايشان يعنى اهل بهشت و همسرانشان كه در دنيا محرم ايشان بودند و از مؤمنات بودند ، و يا حور العين كه همسران بهشتى ايشانند ، در سايه ها و يا در زير سايبانهايى كه ساتر از آفتاب يا هر حرارت ديگرى است ، قرار دارند ، و بر پشتىها به عزت تكيه مىكنند .
* ( « لَهُمْ فِيها فاكِهَةٌ وَلَهُمْ ما يَدَّعُونَ » ) * كلمه « فاكهة » به معناى مطلق ميوه ها است ، مانند : سيب ، پرتقال و امثال آن . و
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 429 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 34 .
( 3 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 35 .