و در مرجع ضمير « من ثمره » اقوال بيهوده ديگرى است ، مثل اين قول « 1 » كه : ضمير تنها به « نخيل » برمىگردد ، و بدين جهت مفرد و مذكر آمده . و اين قول « 2 » كه : ضمير به كلمه « ماء » برمىگردد ، كه ماء از كلمه « عيون » استفاده مىشود ، و يا محذوف است كه در تقدير بر عيون اضافه شده ، و تقدير آيه « و فجرنا فيها من ماء العيون » بوده و اين قول « 3 » كه : ضمير مذكور به « تفجير » برمىگردد ، البته تفجيرى كه از كلمه « فجرنا » استفاده مىشود . و بنا بر اين دو وجه ، مراد از « ثمر » مطلق فايده خواهد بود . و اين قول « 4 » كه : ضمير به خداى تعالى بر مىگردد ، و اضافه ثمر به خداى تعالى از اين بابت است كه خدا خالق و مالك آن است .
* ( « وَما عَمِلَتْه أَيْدِيهِمْ » ) * - منظور از « عمل » همان فعل است ، و فرق بين « عمل » و « فعل » - به طورى كه راغب گفته - اين است كه : « عمل » بيشتر اوقات در فعلى استعمال مىشود كه با قصد و اراده انجام شود ، و به همين جهت كارهاى حيوانات و جمادات را به ندرت عمل مىگويند ، و باز به همين جهت عمل را به دو وصف « صلاح » و « فساد » توصيف مىكنند و مىگويند فلان عمل صالح است و آن ديگرى فاسد و طالح ، ولى مطلق فعل را به اين دو صفت توصيف نمىكنند « 5 » .
و كلمه « ما » در جمله « و ما عملته » نافيه است و معنايش اين است كه : تا از ميوه آن بخورند ، ميوه اى كه دست خود آنان درستش نكرده تا در تدبير ارزاق شريك ما باشند ، بلكه ايجاد ميوه و تتميم تدبير ارزاق به وسيله آن از چيزهايى است كه مخصوص ماست ، بدون اينكه از آنها كمكى گرفته باشم ، پس با اين حال چه مىشود ايشان را كه شكرگزارى نمىكنند .
مؤيد اينكه : كلمه « ما » نافيه است ، آيه اواخر سوره است كه در مقام منتگذارى بر مردم به خلقت چارپايان ، به منظور تدبير امر ارزاق آنان و حياتشان مىفرمايد : « أوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً . . . وَمِنْها يَأْكُلُونَ وَلَهُمْ فِيها مَنافِعُ وَمَشارِبُ أفَلا يَشْكُرُونَ » چون در اين آيه نيز مىفرمايد : خلقت چارپايان كه وسيله اكل و شرب شماست ، عمل دست من است ، يعنى عمل دست شما نيست ، در نتيجه كلمه « ما » در آيه مورد بحث نافيه است .
ولى بعضى « 6 » از مفسرين احتمال دادهاند كه كلمه « ما » موصوله ، و عطف بر « ثمره » باشد . و معنايش چنين باشد كه : ما باغهايى از نخيل و اعناب قرار داديم تا مردم از ميوه اش و
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 8 .
( 5 ) مفردات راغب ، ماده « عمل » .
( 6 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 8 .