از آنچه به دست خود از ميوه اش درست مىكنند مانند سركه و شيره ، و چيزهاى ديگرى كه از خرما و انگور مىگيرند بخورند .
اين وجه هر چند به نظر بعضىها « 1 » از وجه سابق بهتر آمده ، و ليكن به نظر ما وجه خوبى نيست ، براى اينكه مقام ، مقام بيان آياتى است كه بر ربوبيت خداى تعالى دلالت مىكند ، و در اين مقام مناسب آن است كه امورى از تدابير خاص به خدا ذكر شود ، و مناسبت ندارد كه سخن از سركه گرفتن و شيره درست كردن كه از تدابير انسانها است به ميان آيد ، چون ذكر آن هيچ دخالتى در تتميم حجت ندارد .
ممكن است كسى در جواب ما بگويد : منظور از ذكر تدابير انسانها ، از اين جهت است كه باز بالأخره منتهى به تدبير خدا مىشود ، چون خداى تعالى بشر را هدايت كرد به اينكه از خرما و انگور شيره و سركه بگيرند ، و اين خود از تدبير عام الهى است . در پاسخ مىگوييم اگر منظور اين بود جا داشت بفرمايد : « لياكلوا من ثمره و مما هديناهم الى عمله - تا از ميوه آن نخيل و اعناب ، و نيز از آنچه ما هدايتشان كرديم كه از آن دو ميوه درست كنند بخورند » تا شنونده توهم نكند كه انسانها هم در تدبير سهمى دارند .
بعضى « 2 » ديگر احتمال دادهاند كه كلمه « ما » نكره موصوفه باشد ، و عطف باشد بر « ثمره » و معنا چنين باشد : تا از ميوه آن و از چيزى كه دست خودشان درستش كرده بخورند .
ليكن اين وجه هم به عين آن دليلى كه در وجه قبلش گفتيم ، درست نيست .
* ( « أفَلا يَشْكُرُونَ » ) * - اين جمله ناسپاسى مردم را تقبيح نموده ، آنان را در اين كار سرزنش مىكند . و سپاسگزارى مردم از خدا در برابر اين تدبير به اين است كه : نعمتهاى جميل خدا را عملا و نيز به زبان اظهار بدارند ، و خلاصه اظهار كنند كه بندگان او ، و مدبر به تدبير اويند ، و اين خود عبادت است ، پس شكر خدا عبارت است از اينكه : به ربوبيت او ، و اينكه تنها او معبود و إله است اعتراف كنند .
* ( « سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لا يَعْلَمُونَ » ) * اين آيه تنزيه خداى تعالى را انشاء مىكند ، چون قبلا متذكر شد كه شكر او را در برابر خلقت انواع نباتات و رزقها از حبوبات و ميوه ها براى آنان نكردند ، با اينكه اين كار را از راه تزويج بعضى نباتات با بعضى ديگر كرده ، هم چنان كه در جاى ديگر نيز فرموده :
هامش
( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 8 .