باز راغب در معناى « عيون » گفته : كلمه « عين » به معناى عضو و جارحه است . . .
ولى اين كلمه به عنوان استعاره به عنايات مختلفى در معانى ديگر استعمال مىشود ، البته همه آن معانى به وجهى از وجوه در عضو و جارحه هست ، - تا آنجا كه مىگويد - و منبع آب را هم به خاطر شباهت به چشم ، به خاطر آبى كه در آن هست ، عين مىگويند « 1 » . و كلمه « يفجرون » از باب تفعيل از مصدر تفجير ساخته شده و « تفجير در زمين » به معناى شكافتن زمين به منظور بيرون كردن آبهاى آن است . و بقيه الفاظ آيه روشن است .
* ( « لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِه وَما عَمِلَتْه أَيْدِيهِمْ أفَلا يَشْكُرُونَ » ) * لام در ابتداى جمله براى تعليل است و علت آنچه را كه در آيه سابق آمده بود ذكر مىكند . و معنايش اين است كه : ما در زمين بستانها قرار داديم ، و نيز آن را شكافتيم و چشمه ها روان ساختيم ، تا مردم از ميوه آن باغها بخورند .
و در جمله « من ثمره » بعضى « 2 » گفتهاند : ضمير آن به مجعول از جنات كه خدا جعل كرده برمىگردد ، و به همين جهت ضمير مفرد و مذكر آورده شد ، چون كلمه « مجعول » هم مفرد است و هم مذكر ، و گر نه بايد مىفرمود : « من ثمرها - از ميوه آن جنات » و يا مىفرمود :
« من ثمرهما - از ميوه آن نخيل و اعناب » .
بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : ضمير مزبور به كلمه « مذكور » برمىگردد ، چون گاهى مىشود كه ضمير در جاى اسم اشاره به كار مىرود ، هم چنان كه « رؤبه » يكى از شعراى معروف عرب در شعر خود اين كار را كرده ، يعنى ضمير را به جاى اسم اشاره به كار برده و گفته :
فيها خطوط من سواد و بلق * كانه فى الجلد توليع البهق « 4 »
كه ضمير « كانه » را به « سواد و بلق » كه دو كلمهاند برگردانيده و تقدير كلام « كان ذاك » است .
مىگويند : ابا عبيده از رؤبه پرسيد : چرا گفته اى « كانه » با اينكه مرجع ضمير دو تا است ، در پاسخ گفته : منظور از ضمير اسم اشاره است و معناى « كانه » ، « كان ذاك » است .
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « عين » .
( 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 8 .
( 4 ) در آن خطوطى از سياهى خالص و از سياهى و سفيدى ، گويى آن سفيدى و سياهى طبيعتش را با دست روى پوست كشيدهاند .