تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
بر آنان مسلط گرديد ، نه اينكه اول او بر ايشان مسلط شده ، و آنان به حكم اجبار پيرويش كرده باشند . هم چنان كه در جاى ديگر فرموده : « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ » « 1 » و نيز از ابليس حكايت كرده كه در قيامت مىگويد : « وَما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ » « 2 » .
و منشا پيرويشان از شيطان شكى است كه در باره مساله آخرت دارند ، و آثارش كه همان پيروى شيطان است ظاهر مىشود . پس اينكه خداى تعالى به ابليس اجازه داد تا به اين مقدار ، يعنى به مقدارى كه پاى جبر در كار نيايد ، بر ابناى بشر مسلط شود ، براى همين بود كه اهل شك از اهل ايمان متمايز و جدا شوند ، و معلومشان شود چه كسى به روز جزا ايمان دارد ، و چه كسى ندارد ، و اين باعث سلب مسئوليتشان در پيروى شيطان نمىشود ، چون اگر پيروى كردند به اختيار خود كردند ، نه به اجبار كسى . پس اينكه كلمه « من » بر سر سلطان آورد ، و فرمود : * ( « وَما كانَ لَه عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ » ) * براى اين است كه تمامى سلطانها را سلب كند . * ( « إِلَّا لِنَعْلَمَ » ) * منظور از اين علم ، رفع جهل نيست ، كه بگويى در خدا محال است ، بلكه منظور متمايز كردن است و معنايش اين است كه : « اين كار را كرديم تا فلان و به همان را از هم جدا كنيم » . * ( « إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ » ) * - شاهد اين كه گفتيم جمله « نعلم » به معناى « تمييز » است ، كلمه « ممن - از كسى كه » مىباشد ، چون اگر « نعلم » به معناى علم متعارف بود ، احتياج به اين كلمه نبود ، و چون آورده معنايش اين است كه : « مگر آنكه مشخص و جدا كنيم ، كسى را كه ايمان به آخرت دارد ، از كسى كه از آن در شك است » . و اين جمله استثناء از سلطان ابليس بر بندگان ، و پيروى اختيارى آنان از وى است ، مىفرمايد : « ابليس بر بندگان سلطنت نداشته ، مگر سلطنت از طريق پيروى اختيارى » ، چيزى كه هست ، مستثنى يعنى ( سلطنت از طريق پيروى اختيارى ) از جمله برداشته شده ، و در جايش غرض حاصل از آن نهاده شده ، و آن « تمييز فلان از به همان است » . و اگر در آيه مورد بحث ايمان و شك هر دو مقيد به قيد آخرت شده ، براى اين است
هامش
( 1 ) بندگان من مجبور و محكوم تو نيستند ، كه تو بر آنان مسلط شوى مگر آنهايى كه خودشان بخواهند در ضلالت پيرويت كنند . سوره حجر ، آيه 42 . ( 2 ) به من چه كه شما جهنمى شديد ، من كه بر شما مسلط نبودم ، كه مجبورتان كنم به گمراهى ، تقصير من جز اين نبود كه من شما را دعوت كردم ، و شما به اختيار خود دعوتم را استجابت كرديد ، پس مرا ملامت مكنيد ، در عوض خود را ملامت كنيد . سوره ابراهيم ، آيه 22 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 552 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى