است ، و جمله مورد بحث عطف است بر جمله * ( « كانَ لِسَبَإٍ » ) * و مراد از قرايى كه فرموده ( در آن بركت نهاديم ، قراى شام است ، و مراد از اينكه فرموده : قرايى ظاهره بود ، اين است كه نزديك به هم و پشت سر هم قرار داشتند ، به طورى كه از اين قريه آن قريه ديده مىشد .
* ( « وَقَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ » ) * - يعنى سير در آن قراء را به نسبتى متناسب قرار داديم ، نه مختلف ، به طورى كه نسبت مسافت بين اولى و دومى ، برابر بود با نسبت مسافتى كه بين دومى و سومى بود ، * ( « سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ » ) * در اين جمله كلمه قول در تقدير است ، و تقدير آن « قلنا سيروا . . . » است ، يعنى و به ايشان گفتيم كه : در اين قريه ها سير كنيد ، در حالى كه ايمن باشيد ، اگر خواستيد در روز گردش كنيد ، و اگر خواستيد در شب ، و خلاصه معنا ، اين است كه آن چنان امنيت در اين قراء برقرار كرديم ، كه سير شب و روز در آنها فرقى نداشت ، هر وقت مىخواستند مىتوانستند با آرامش خاطر به سير بپردازند .
* ( « فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ . . . » ) *
يعنى ما اين نعمتها را در اختيار آنان قرار داديم ، ميوه هاى فراوان ، و نزديكى قريه ها به يكديگر و امنيت راهها و آسانى سير و فراخى زندگى ، از زيادى نعمت ملول شده ، و به تنگ آمدند و گفتند : پروردگارا بين سفرهاى ما دورى بينداز ، يعنى سفرهايمان را طولانى كن ، تا مسافتهاى دور برويم ، و بار سفر دور ببنديم ، بيابانها و باديه ها بپيماييم ، و اين كفران و طغيانى بود از ايشان ، همانطور كه بنى اسرائيل كفران و طغيان كرده ، از من و سلوى به ستوه آمدند ، و تقاضاى سير و پياز كردند .
كوتاه سخن اينكه خداوند نعمت را بر آنان تمام كرد ، هم در سفر كه سفرهايشان را كوتاه و راههايشان را امن و نعمت را فراوان كرد ، و هم در حضر ، و انتظار داشت كه شكر نعمتهايش را به جا آورند ، ولى آنان كفران نعمت كردند ، هم در سفر ، و هم در حضر ، خداوند هم در عذابى كه خودشان خواستند شتاب نمود ، شهرها و ديارشان را خراب ، و جمعشان را پراكنده ساخت .
و بنا بر اين جمله * ( « رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا » ) * پيشنهاد عذابى بود ، كه خود آنان كردند ، البته پيشنهاد ضمنى ، چون معناى كلامشان مستلزم همين بود كه شهرها و ديارشان ويران گرديد . * ( « وَظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ » ) * و با ارتكاب گناهان به خود ستم كردند .
* ( « فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَمَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ » ) * يعنى ما عينى و اثرى از آنان باقى نگذاشتيم ، و جز داستانها چيزى از ايشان باقى نگذاشتيم . اسمايى شدند ، بدون مسمى ، و جز در وهم متوهم ، و خيال متخيل ، وجودى برايشان
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 550
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥٠