تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
كه تنها جلوگير آدمى از نافرمانى خدا ، و تنها وادارنده اش به اطاعت او ، ايمان به آخرت است ، نه ايمان به خدا و رسول جداى از ايمان به آخرت ، هم چنان كه خود خداى سبحان در جاى ديگر فرموده : « إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّه لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ » « 1 » . * ( « وَرَبُّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ » ) * - يعنى خدا در باره هر چيزى علمى دارد كه معلومش به خاطر فراموشى و يا سهو و يا غير ذلك از دستش نمىرود ، و فوت نمىشود ، و اين تحذير و تهديدى است از كفران و معصيت ، و انذارى است براى اهل كفر و معصيت .
بحث روايتى
در كتاب كمال الدين به سند خود از هشام بن سالم ، از امام صادق ( ع ) روايت كرده ، كه در ضمن حديثى كه راجع به داستان داوود ( ع ) است ، فرموده : داوود روزى از خانه بيرون شد تا زبور بخواند ، و آن جناب هر وقت زبور مىخواند هيچ كوهى و سنگى و مرغى نمىماند ، مگر آنكه او را پاسخ مىگفت ، و گفته او را دوباره تكرار مىكرد « 2 » . و در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه * ( « أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ » ) * روايت كرده كه امام فرموده معنايش اين است كه به داوود گفتيم : زره بافى كن . * ( « وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ » ) * فرموده : يعنى ميخها ( سيمها ) ى آن را به يك اندازه ببر ( تا وقتى حلقه اش مىكنى حلقه ها هم قد باشند ) ، * ( « وَلِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ » ) * فرمود : باد ، تخت سليمان را حمل مىكرد ، و آن را صبح تا مسافت يك ماه راه مىبرد ، و عصر نيز تا مسافت يك ماه « 3 » . و در كافى به سند خود از داوود بن حصين ، و نيز از ابان بن عثمان ، از فضل ابى العباس روايت كرده كه گفت : به ابى جعفر عرض كردم : منظور از تمثال در آيه * ( « يَعْمَلُونَ لَه ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَتَماثِيلَ وَجِفانٍ كَالْجَوابِ » ) * چيست ؟ آيا مجسمه زنان و مردان است ؟ فرمود : نه ، منظور تماثيل مردان و زنان نيست ، بلكه تمثال درخت و امثال آن است « 4 » . و در همان كتاب از بعضى از علماى شيعه آمده كه او بدون ذكر سند از هشام بن
هامش
( 1 ) كسانى كه مردم را از راه خدا گمراه مىسازند ، عذاب شديدى دارند ، به خاطر اينكه روز حساب را فراموش كردند . سوره ص ، آيه 26 . ( 2 ) كمال الدين ، ج 2 ، ص 524 ، ح 6 . ( 3 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 199 . ( 4 ) فروع كافى ، ج 6 ، ص 476 ، ح 3 .