تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
نماند ، نه ديگر شهر سبايى ماند و نه قرايى و نه مردمى از آنان فقط سخنى و حكايتى از ايشان به جاى ماند ، و حتى اجزاى وجودشان را هم متفرق كرديم ، به طورى كه دو جزء از اجزاى آنان متصل به هم باقى نماند ، تكه هاى خرد و كلانشان از هم جدا شد ، و بعد از آنكه مجتمعى نيرومند و داراى شوكت بودند ، غبارى شدند ، كه حتى شبحى هم از ايشان نماند ، و براى نسلهاى بعدى ضرب المثل شدند ، كه هر موجود نابود شده و تار و پود از دست داده را به آنان تشبيه كنند ، و بگويند : « تفرقوا أيادى سبا - آن چنان متلاشى شدند كه نعمت و قدرهاى مردم شهر سبا شد » . * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ » ) * - يعنى در اين داستانها كه از قوم سبا نقل كرديم ، اندرزها و آيتها است ، براى هر كسى كه در راه خدا صبر بسيار داشته باشد ، و شكرش در برابر نعمتهاى بى شمار خدا نيز زياد باشد ، و از شنيدن و خواندن اين آيات استدلال كند بر اينكه بر انسان واجب است كه پروردگار خود را از در شكر عبادت كند ، و نيز بر اينكه در ما وراى اين زندگى ، روز بعثى هست ، كه در آن روز زنده مىشود و به خاطر اعمالش مجازات مىشود . * ( « وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّه فَاتَّبَعُوه إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ » ) * يعنى ابليس آرزو و پندار خود را در باره آنان محقق كرد و به كرسى نشاند ، و يا معنايش اين است كه شيطان ظنى و پندارى كه در باره آنان داشت ، محقق يافت ، چون شيطان در باره تمامى ابناى بشر اين آرزو و اين پندار را دارد كه همگى آنان را گمراه كند ، چون خودش گفته : « لأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ - همه ايشان را گمراه مىكنم » ، و نيز گفته « وَلأُضِلَّنَّهُمْ » و باز وعده داد كه « وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ - و اكثر آنان از شكرگزاران نباشند » . * ( « فَاتَّبَعُوه إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ » ) * اين جمله بيان همان صدق ظن است . و از اينجا معلوم مىشود كه ضمير جمع در كلمه « عليهم » ، در اين جمله ، و همچنين در آيه بعدى ، به عموم مردم بر مىگردد ، نه تنها به قوم سبا ، هر چند كه آيه شريفه به خصوص آنان منطبق است . * ( « وَما كانَ لَه عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ » ) * از ظاهر سياق بر مىآيد كه مراد از اين آيه اين است كه شيطان ايشان را مجبور به گمراهى نكرد ، كه به اجبار او را پيروى كنند تا در نتيجه معذور باشند ، بلكه خود آنان به سوء اختيارشان شيطان را پيروى كردند ، و اين خودشان بودند كه پيروى او را اختيار نموده ، او هم