پس از آنچه گذشت دو مطلب روشن گرديد ، اول اينكه آيه * ( « قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ . . . » ) * متصل است به آيه * ( « أإِذا ضَلَلْنا فِي الأَرْضِ . . . » ) * ، و پاسخى است كه اشكال كفار را باطل ، و شبهه آنان را در باره معاد دفع مىكند .
ليكن بعضى از مفسرين كه كلمه « توفى » را به معناى مطلق ميراندن گرفتهاند ، و متوجه نكته اى كه در اين تعبير هست نشدهاند و در تفسير آيه دچار اشكال شده ، و در توجيه اتصال آن به آيه قبل دست و پا كردهاند ، و توجيهى كردهاند كه عقل سليم پذيراى آن نيست و آن را نمىپسندد « 1 » .
نكته دوم اينكه اين آيه از روشنترين آيات قرآنى است كه دلالت بر تجرد نفس مىكند و مىفهماند كه نفس غير از بدن است ، نه جزو آن است ، و نه حالى از حالات آن .
* ( « وَلَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَسَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ » ) * « نكس رؤس » به معناى سر به پايين انداختن است و مراد از مجرمين - به قرينه ذيل آيه - خصوص منكرين معاد است ، و به همين جهت لام در آن خالى از معناى عهد نيست ، در نتيجه اين معنا را به آيه مىدهد كه : اگر ببينى مجرمين مذكور و معهود را ، كه منكر معاد بودند و مىگفتند : * ( « أإِذا ضَلَلْنا فِي الأَرْضِ . . . » ) * ، چگونه سر به پايين انداختهاند . . .
و اگر از قيامت تعبير كرد به « * ( عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * - نزد پروردگارشان » ، به اين منظور است كه در مقابل جمله قبلى يعنى جمله * ( « بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ » ) * قرار گيرد ، و چنين معنا دهد :
همانهايى كه به لقاى پروردگارشان كافر بودند ، در موقفى از لقاى پروردگارشان قرار خواهند گرفت ، كه ديگر نتوانند لقاء را انكار كنند .
و اينكه مىگويند : پروردگارا ديديم و شنيديم ، پس ما را برگردان كه عمل صالح كنيم ، زيرا داراى ايمان و يقين شدهايم ، به خاطر اين است كه در آن روز حق برايشان آشكارا گشته ، و اين معنا منكشف مىشود كه نجات تنها در ايمان و عمل صالح است ، ايمان برايشان حاصل شده ، درخواست رجوع مىكنند تا عمل صالح را نيز تامين نمايند ، تا سبب نجاتشان كه گفتيم دو جزء است تمام و كامل بشود .
و معناى آيه اين است كه چه مىشد كه همين مجرمين منكر لقاء اللَّه را مىديدى ، كه چگونه سرها نزد پروردگارشان به زير افكنده و در موقفى از لقاء اللَّه قرار گرفتهاند ، كه موقف خوارى و ذلت و پشيمانى است ، مىگويند : پروردگارا با دو چشم خود ديديم و با دو گوشمان
هامش
( 1 ) فخر رازى ، ج 25 ، ص 175 .