قلب منت نهاده است ، كه هم ادراكهاى جزئى و خيالى را شامل مىشود ، و هم كلى و عقلى را .
* ( « قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ » ) * - يعنى شكر مىگزاريد ، اما بسيار اندك ، و اين خود اعتراضى است كه به جاى توبيخ و سرزنش به كار رفته ، بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : جمله حاليه است ، و معناى آن اين است كه خدا براى شما چشم و گوش قرار داد ، در حالى كه شما كم شكر مىگزاريد و به هر حال چه به گفته ما و چه به گفته آن مفسر ، آيه شريفه در سياق گلايه و توبيخ است ، و مىخواهد بدين وسيله مردم را به شكر وا بدارد .
قبل از آيه مورد بحث انسان غايب فرض شده بود ، و درباره اش مىفرمود : « سپس او را تكميل كرد ، و از روح خود در او دميد » و در جمله مورد بحث ناگهان روى سخن متوجه انسان شده ، مىفرمايد : « و برايتان چشم ، گوش و دل قرار داد » اين التفات از غيبت به خطاب جمع ، براى اين است كه انعام الهى را كه شامل همه هست ، تسجيل كند ، تا به شكر خدا وادار شوند ، چون مردم در اين باره يا قاصرند و يا مقصر .
* ( « وَقالُوا أإِذا ضَلَلْنا فِي الأَرْضِ أإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ » ) * اين آيه ، دليل منكرين قيامت را نقل مىكند ، كه جز استبعاد اساسى ندارد ، مراد از گم شدن در زمين به قول بعضى « 2 » از مفسرين ضايع شدن و ناپديد شدن است ، هم چنان كه مىگويند : « ضلت النعمة » يعنى نعمت ضايع گشت ، بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : « به معناى غايب و گم شدن است » و به هر حال ، مراد كفار اين است كه آيا وقتى مرديم ، و اجزاى بدنمان متلاشى گشت ، و خاكش در زمين گم شد ، به طورى كه ديگر اجزاى بدنمان از يكديگر تميز داده نشد ، و چيزى از ما باقى نماند كه دوباره خلق شويم ، آيا دوباره خلق مىشويم و به همان صورت اول كه داشتيم بر مىگرديم ؟
و معلوم است كه استفهامشان انكارى است ، و مرادشان از خلقت جديد همان مساله بعث و معاد است .
جمله * ( « بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ » ) * اعراض از سخن ايشان است ، كه مىگفتند : « آيا اگر در زمين گم شويم . . . » گويا فرموده : كفار منكر خلقت جديد و قدرت ما بر آن نيستند ، و بهانه ديگرى هم ندارند ، بلكه تنها علت اين انكارشان اين است كه رجوع به سوى ما و لقاى ما را منكرند . و چون برگشت كلامشان به اين معنا بوده ، پاسخشان را طورى داده كه دلالت به
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 328 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 124 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 328 .