اول اينكه : اين حرف وقتى صحيح است كه خلقت عالم و تحقق موجودات به اولويت بوده باشد ، نه وجوب ، و حال آنكه در جاى خودش ثابت كردهايم كه تحقق اشياء بر اساس اولويت نيست ، بلكه بر اساس وجوب است ، و چون چنين است پس انشاء و اعاده هر دو به يك مقدار از امتناع فاصله دارند ، يكى از ديگرى نزديكتر نيست .
دوم اينكه : دورى و نزديكى كه زمخشرى ذكر كرد صرف تصوير عقلى است ، به خلاف سهولت و دشوارى كه دو صفت وجودى است ، يعنى وجود يك چيز از جهت صدورش از فاعل گاهى آسان و گاهى سخت است ، و اين گونه صفات وجودى دائر مدار اعتبار عقلى نمىشود .
سوم اينكه : انشاء هم مانند اعاده مبتنى بر مصلحت است اينطور نيست كه تنها اعاده به خاطر اينكه براى جزاء است مصلحت داشته باشد ، بلكه انشاء نيز تا مصلحت صد در صد نداشته باشد از خداى حكيم سر نمىزند ، پس از اين نظر اعاده و انشاء فرقى با هم ندارند ، و به طورى كه گفتهاند : از جهت دورى و نزديكى به امتناع يكسانند .
چهارم اينكه : به مقتضاى اين وجه اعاده فى نفسه آسانتر از انشاء است ، نه به قياس با قدرت خداى تعالى ، پس در حقيقت توجيه پنجم همان توجيه سوم خواهد بود ، و اشكالش نيز همان اشكال .
ببينيم آنچه سزاوار است گفته شود اين است كه جمله مورد بحث كه به آن اشكال شده يعنى جمله * ( « وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه » ) * با جمله بعدى تعليل شده ، و در آن فرموده كه چرا اعاده آسانتر است ، و آن جمله : * ( « وَلَه الْمَثَلُ الأَعْلى . . . » ) * است ، كه در حقيقت حجتى است بر آسانتر بودن اعاده .
به اين بيان كه : از جمله مذكور برمىآيد كه هر صفت كمالى كه يك يك موجودات آسمان و زمين به آن متصف و ممثل مىشوند از قبيل حيات ، قدرت ، علم ، ملك ، جود ، كرم ، عظمت ، و كبريايى ، و امثال آن ، در حقيقت اندكى است كه رفيعترين رتبه آن ، و عالىترين حد آن در خداى سبحان است ، زيرا هر موجودى هر قدر هم بزرگ باشد ، بالأخره محدود و متناهى است ، پس به قدر ظرفيت خود آن صفت را فرا گرفته ، و نشان مىدهد ، ولى خداى تعالى نامحدود و نامتناهى است ، هم چنان كه خودش فرموده : « وَلِلَّه الأَسْماءُ الْحُسْنى » « 1 » .
توضيح اينكه : هر صفتى از صفات كمال كه در موجودى از موجودات زمين و آسمان
هامش
( 1 ) براى خداست اسماء حسنى . سوره اعراف ، آيه 180 .