به خداى تعالى است ، نه بين خود اعاده و انشاء ، پس اشكال هم چنان به قوت خود باقى است .
توجيه چهارم اينكه گفتهاند : « تفضيل نسبت به اصول و موازين رايج بين مردم است ، نه نسبت به واقع امر ، اين مردمند كه معتقدند تكرار شدن يك عمل هر چند يك بار باشد سبب مىشود براى اينكه اعاده اش از بار اولش آسانتر باشد . پس گويا گفته شده ، اعاده براى خدا كارى ندارد ، چون از نظر اصول و موازين خود شما هم كه باشد اعاده از انشاء آسانتر است براى خدايى كه عالم را بدون الگو ، و براى اولين بار آفريده ، اين از نظر اصول و موازين خود شماست ، و گر نه قدرت او نسبت به ايجاد ابتدايى و اعاده يكسان است » .
اشكال اين توجيه اين است كه : هر چند در جاى خود حرف صحيحى است ، و ليكن اشكال در اين است كه چگونه از آيه استفاده كنيم ، با اينكه شاهدى از الفاظ آيه بر آن نيست .
پنجم اينكه « 1 » گفتهاند : - اين را نيز صاحب كشاف به عنوان وجهى ديگر آورده - انشاء از قبيل تفضل است ، كه فاعلش در انجام و ترك آن مخير است ، مىتواند چيزى را ايجاد بكند ، و مىتواند ايجاد نكند ، ولى اعاده از قبيل واجب است ، كه به هيچ وجه نبايد ترك شود ، براى اينكه اعاده براى جزاء و كيفر و پاداش است ، و اين بر خداى تعالى واجب است .
توضيح اينكه : كارها انجامش به دست فاعل يا محال است ، كه محال قابليت آن را ندارد كه قدرت به آن متعلق شود ، و فاعل آن را بياورد ، و يا به خاطر وجود مانعى مثل قبح ممتنع است ، كه انجام اين نيز براى حكيم مانند محال است ، چيزى كه هست نه محال عقلى ، بلكه محال عارضى ، و يا تفضل است كه فاعل مىتواند آن را بياورد و مىتواند نياورد ، و يا واجب است كه در اين گونه كارها فاعل مجبور به آوردن آن است ، و نمىتواند در انجام آن اخلال كند .
حال كه اين تقسيم روشن شد مىگوييم دورترين افعال از محال بودن ، فعل واجب است ، هم چنان كه نزديكترين آنها نسبت به تحقق باز واجب است ، و چون اعاده واجب است ، پس دورترين افعال است از امتناع ، و چون چنين است نزديكترين افعال است به تحقق ، پس اعاده آسانترين كارها است ، و چون آسانترين آنهاست در نتيجه از انشاء نيز آسانتر است .
و ما به اين جواب چهار اشكال داريم :
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 21 ، ص 477 .