جمع مبطل است ، و مبطل كسى را گويند كه قول باطلى را آورده باشد ، و نيز به كسى مىگويند كه حق را باطل كند ، يعنى ادعا كند كه باطل است ، از اين دو معنا معناى دوم با آيه مناسبتر است ، هر چند كه ممكن است معناى اول مراد باشد .
و ظاهر تعبير در جمله * ( « وَما كُنْتَ تَتْلُوا . . . » ) * اين است كه مىخواهد عادت را نفى كند ، و بفرمايد : عادت تو چنين نبوده كه قبل از اين كتابى بخوانى ، و يا بنويسى ، و آيه شريفه « فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِه » « 1 » ، نيز بر اين معنا دلالت دارد .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : جمله مذكور مىخواهد قدرت را نفى كند ، و بفرمايد :
تو قبل از اين نمىتوانستى بخوانى ، و بنويسى ، ولى وجه اول با سياق حجت و استدلال سازگارتر است ، چون آيه شريفه در مقام اقامه حجت بر حقانيت قرآن است ، و مىخواهد اثبات كند كه اين كتاب از ناحيه خدا نازل شده و در اثبات اين مدعا كافى است كه نفى عادت از وى بشود و لازم نيست كه نفى قدرت بشود .
و اگر كلمه « تخطه » را مقيد به قيد « بيمينك » كرد ، و فرمود : تو عادت نداشتى كه كتابى را با دست خود بنويسى ، خواست تا نوعى تمثيل آورده در نتيجه مطلب را تاكيد كرده باشد ، مثل اينكه كسى بگويد : من فلانى را با چشم خود ديدم ، و يا فلان مطلب را با اين دو گوش خود شنيدم .
و معناى آيه اين است كه : عادت تو قبل از نزول قرآن چنين نبود كه كتابى را بخوانى ، و نيز اين نبود كه كتابى را با دست خود بنويسى - خلاصه تو نه مسلط بر خواندن بودى ، و نه مسلط بر نوشتن ، چون امى و بى سواد بودى - و اگر غير اين بود يعنى بر خواندن و نوشتن مسلط مىبودى ، مبطلان كه همواره مىخواهند حق را باطل معرفى كنند بهانه به دست آورده ، براستى در حقانيت دعوت تو به شك مىافتادند ، ليكن از آنجايى كه خوب نمىتوانستى بخوانى و بنويسى ، و سالها است كه مردم تو را به اين صفت مىشناسند ، چون با تو معاشرت دارند ، ديگر هيچ جاى شكى برايشان باقى نمىماند ، كه اين قرآن كتاب خدا است ، و خدا آن را بر تو نازل كرده ، از بافته هاى خودت نيست ، و چنين نيست كه از كتابهاى قديمى ، داستانها و مطالبى اقتباس كرده ، و به اين صورت درآورده باشى ، و ديگر مبطلان نمىتوانند آن را ابطال نموده ، و به اين عذر اعتذار جويند .
هامش
( 1 ) مدتها قبل از نبوت در ميان شما زيستم . سوره يونس ، آيه 16 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 4 .