گناه ، چيزى كه هست در جواب از آن اشكال مىگوييم : پيدايش اين صفت اثر طبيعى نماز هست ، و ليكن به نحو اقتضاء ، نه به نحو عليت ، پس اينكه در جواب دومى گفتند در بعضى افراد اثر دارد صحيح نيست ، بلكه در همه اثر دارد ، و ليكن به نحو اقتضاء و نيز اينكه در جواب سوم گفتند اثرش تا وقتى است كه انسان مشغول نماز است ، صحيح نيست ، بلكه اثرش در همه احوال است اما به نحو اقتضاء و اينكه در جواب چهارم گفتند : نهى مستلزم انتهاء نيست و گويا در آيه شريفه فرموده نماز بخوان تا نهى نماز را بشنوى صحيح نيست ، بلكه نهى مستلزم انتهاء هست چيزى كه هست گفتيم به نحو اقتضاء و اينكه در جواب پنجم گفتند نماز ياد خدا است و ياد خدا انسان را از فحشاء بازمىدارد باز درست نيست ، براى اينكه اشكال بر گناهكارى نمازگزار است ، چه ياد خدا باشد و چه نباشد .
پس حق در جواب همان است كه گفتيم بازدارى از گناه اثر طبيعى نماز است ، چون نماز توجه خاصى است از بنده به سوى خداى سبحان ، ليكن اين اثر تنها به مقدار اقتضاء است ، نه عليت تامه ، تا تخلف نپذيرد ، و نمازگزار ديگر نتواند گناه كند ، نه ، بلكه اثرش به مقدار اقتضاء است ، يعنى اگر مانع و يا مزاحمى در بين نباشد اثر خود را مىبخشد ، و نمازگزار را از فحشاء بازمىدارد ، ولى اگر مانعى و يا مزاحمى جلو اثر آن را گرفت ، ديگر اثر نمىكند ، و در نتيجه نمازگزار آن كارى كه انتظارش را از او ندارند مىكند ، خلاصه ياد خدا ، و موانعى كه از اثر او جلو مىگيرند ، مانند دو كفه ترازو هستند ، هر وقت كفه ياد خدا چربيد ، نمازگزار گناه نمىكند ، و هر جا كفه آن موانع چربيد كفه ياد خدا ضعيف مىشود ، و نمازگزار از حقيقت ياد خدا منصرف مىگردد ، و گناه را مرتكب مىشود .
و اگر خواننده عزيز بخواهد اين معنا را لمس كند ، بايد حال بعضى از افراد كه نام مسلمان دارند ، و در عين حال نماز نمىخوانند ، در نظر بگيرد ، كه اگر رفتار آنها را زير نظر قرار دهد ، مىبيند كه به خاطر نخواندن نماز ، روزه را هم مىخورد ، و حج هم نمىرود و زكات هم نمىدهد ، و بالأخره ساير واجبات را هم ترك مىكند ، و هيچ فرقى بين پاك و نجس ، و حلال و حرام نمىگذارد ، و خلاصه در راه زندگى هم چنان پيش مىرود ، هر چه پيش آيد خوش آيد ، و هيچ چيزى را در راه خود مانع پيشرفت خود نمىبيند ، نه ظلم ، نه زنا ، نه ربا ، نه دروغ ، و نه هيچ چيز ديگر .
آن وقت اگر حال چنين شخصى را با حال كسى مقايسه كنى كه نماز مىخواند ، و در نمازش به حد اقل آن يعنى آن مقدارى كه تكليف از گردنش ساقط شود اكتفاء مىكند ، خواهى ديد كه او از بسيارى از كارها كه بى نماز از آن پروا نداشت پروا دارد ، و اگر حال اين
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠١