ممكن هم هست مراد اين باشد كه حال شما ، در تكذيبتان مانند حال امتهاى قبلتان است ، كه تكذيب هيچ سودى برايشان نداشت ، بلكه وقتى عذاب بر آنان نازل شد ، نه در زمين توانستند خدا را ناتوان كنند ، و نه در آسمان ، چون غير از خدا هيچ ولى و ياورى نداشتند ، شما هم مانند ايشانيد ، اين دو احتمال هر دو با جمله * ( « وَما عَلَى الرَّسُولِ » ) * تناسب دارند .
* ( « أوَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّه الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُه إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّه يَسِيرٌ » ) * اين آيه تا آخر پنج آيه بعدش در وسط داستان ابراهيم واقع شده ، با اينكه خود آنها ربطى به قصه آن جناب ندارد ، ولى چون مشركين منكر معاد هستند ، و آن را بعيد مىشمارند ، لذا بر مساله معاد اقامه حجت نموده ، و استعباد مشركين را بر طرف مىسازد ، چون در آيات قبل گفته شد كه عمده در تكذيب رسل همين است ، كه ايشان معاد را قبول ندارند ، ابراهيم ( ع ) هم در جمله * ( « إِلَيْه تُرْجَعُونَ وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ » ) * به همين معنا اشاره مىكند .
پس در جمله * ( « أوَ لَمْ يَرَوْا . . . » ) * ضمير به تكذيب كنندگان از همه امتها برمىگردد ، چه گذشتگان و چه آيندگان ، و مراد از رؤيت ، نظر كردن علمى است ، نه ديدن به چشم ، و جمله * ( « كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّه الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُه » ) * ، در معناى مفعول كلمه « يروا » است ، چون كه كلمه « يعيده » ، عطف بر محل « يبدء » شده ، و اين گفته ما خلاف گفتار بعضى « 1 » است كه گفتهاند : جمله « يعيده » عطف است بر جمله * ( « أوَ لَمْ يَرَوْا » ) * و به هر حال استفهامى كه در آيه شده توبيخى است .
و معناى آيه اين است كه : آيا چگونگى ايجاد و اعاده موجودات را نمىدانند ؟ يعنى بايد بدانند ، كه كيفيت آن دو ، مثل هم است ، و آن عبارت است از پديد آوردن چيزى كه نبوده .
و در جمله * ( « إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّه يَسِيرٌ » ) * ، اشاره « ذلك » به اعاده بعد از ايجاد است ، و اين جمله مىخواهد استبعاد مشركين را بر طرف سازد ، و بفرمايد : وقتى اعاده عبارت است از ايجاد بعد از ايجاد ، براى آن خدايى كه خود شما معتقديد كه عالم را ايجاد كرده ، چرا ممكن نيست كه ايجاد بعد از ايجاد هم بكند ، و حال آنكه در حقيقت اعاده عبارت است از انتقال دادن خلق از خانه اى به خانه ديگر ، و جاى دادن آنها در دار القرار .
و اينكه بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : « مراد از ابداء و سپس اعاده اين است كه خلق
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 20 ، ص 146 .
( 2 ) روح البيان ، ج 6 ، ص 458 .