تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
وقاص ، روايت كرده‌اند كه گفت : مادرم به من مىگفت : من لب به هيچ طعام و آبى نمىزنم تا آنكه به محمد كفر بورزى ، و همين كار را هم كرد ، و اين اعتصاب غذا را آن قدر ادامه داد كه دهانش را با عصا بازمىكردند ، پس اين آيه نازل شد : * ( « وَوَصَّيْنَا الإِنْسانَ بِوالِدَيْه حُسْناً . . . » ) * « 1 » . و در مجمع البيان از كلبى نقل كرده كه گفت آيه * ( « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ . . . » ) * ، در باره عياش بن ابى ربيعه مخزومى نازل شد ، و جريان چنين بود كه وى مسلمان شد و از ترس خاندانش قبل از آنكه رسول خدا ( ص ) مهاجرت كند به مدينه هجرت نمود ، مادرش اسماء دختر مخرمة بن ابى جندل تميمى سوگند خورد كه هرگز غذا و آبى نخورد ، و سر خود را نشويد ، و هرگز در زير سقف قرار نگيرد تا وى به نزدش برگردد ، وقتى دو پسر ديگرش كه از شوهر ديگر داشت ، يعنى ابو جهل و حارث ، پسران هشام از جريان خبردار شدند ، و جزع و بىتابى مادر را ديدند سوار شدند ، و به تعقيب او رفتند ، تا به مدينه رسيدند ، و در مدينه برادر را ديده ، داستان مادر را به دو گفتند ، عياش زير بار نمىرفت ، تا در آخر از برادران پيمان محكم گرفت كه به دين او كارى نداشته باشند ، آن گاه با برادران روانه مكه شد ، از سوى ديگر مادرش اعتصاب غذا را تا سه روز بيشتر ادامه نداد ، و بعد از سه روز غذا خورد ، و آب نوشيد . و اما عياش همين كه از مدينه بيرون آمد برادران او را گرفته و دستها و پاهايش را محكم بستند ، و سپس هر يك صد تازيانه به او زدند ، كه بايد از دين محمد بيزارى جويى ، عياش از شدت ناراحتى بيزارى جست ، و آنچه كه نبايد بگويد گفت : پس آيه شريفه نازل شد ، از آن دو برادر حارث بيشتر از ابو جهل به عياش بدرفتارى كرد ، و عياش سوگند خورد كه هر گاه او را در جايى خارج از حرم مكه گير بياورد گردنش را بزند . و چون وارد مكه شدند ، چند روزى بيشتر نگذشت ، كه رسول خدا ( ص ) و مؤمنين به مدينه مهاجرت كردند ، عياش نيز مهاجرت نموده اسلامش نيكو گشت ، بعد از او حارث بن هشام برادر مادرى او نيز مسلمان شد ، و به مدينه هجرت كرد ، و با رسول خدا ( ص ) بيعت بر اسلام نمود ، در آن هنگام عياش در مدينه نبود و از مسلمان شدن برادرش آگهى نداشت ، تصادفا روزى او را در بيرون آبادى قبا ، بديد ، پس بى درنگ گردنش را زد ، مردم گفتند چرا يك مسلمان را كشتى ؟ او مسلمان شده بود ، عياش گفت : « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » ، و گريه كنان نزد رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 141 .