تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
دوم اينكه : جمله * ( « كَيْفَ نُكَلِّمُ » ) * حكايت حال گذشته است و مراد از « من » كه موصوله است نيز اطفال گذشته است ، و معنا اين است كه ما چگونه با اطفالى كه اين صفت دارند كه در گهواره‌اند گفتگو كنيم ، يعنى تا كنون ما با چنين اطفالى صحبت نكرده‌ايم ، تا با اين طفل تو هم صحبت كنيم ، اين وجه نيز از زمخشرى است « 1 » . هر چند اين وجه را خيلىها پسنديده‌اند ، و ليكن اشكالش اين است كه از فهم دور است . سوم اينكه : كلمه « كان » زائده است ، و تنها به منظور تاكيد آورده شده و هيچگونه دلالتى بر زمان ندارد ، و جمله * ( « مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ » ) * مبتداء و خبر و كلمه « صبيا » حال و مؤكد است « 2 » . اشكال اين وجه هم اين است كه علاوه بر اينكه دليلى بر آن نيست ، يك نوع زيادى بى جهت و باعث اشتباه است ، علاوه بر اينكه بعضى گفته‌اند « كان » زائده هم باشد دلالت بر زمان مىكند ، و تنها فرقش با غير زائده اين است كه دلالت بر حدث ندارد . چهارم اينكه كلمه « من » در آيه شرطيه و جمله * ( « كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا » ) * شرط آن ، و جمله * ( « كَيْفَ نُكَلِّمُ » ) * در محل جزاء است و معنايش اين است كه : « كسى كه در گهواره در حال كودكى است ممكن نيست گفتگوى با او » و صيغه ماضى « كان » در جمله شرطيه به معناى مستقبل است و هيچ اشكالى هم وارد نيست « 3 » . اشكالش اين است كه خود را به زحمت انداختن است . ممكن هم هست بگوئيم كلمه « كان » از دلالت بر زمان منعزل است چون كلام بويى از معناى شرط و جزاء دارد زيرا در معناى آن اين است كه بگوئيم : كسى كه كودك است گفتگوى با او ممكن نيست . و يا بگوييم : اين كلمه براى دلالت بر زمان نيامده بلكه براى اين آمده كه بر ثبوت وصف براى موصوفش دلالت كند ثبوتى كه اقتضاء حتميت و تحقق آن در موصوف و لزومش براى آن باشد نظير همين كلمه در آيه « قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا » « 4 » يعنى بشريت و رسالت در من ثابت و متحقق است ، پس هر چه كه از بشرى رسول ( ديگر پيامبران رسل ) برنخاسته از من نيز بر نمىآيد . و نيز مانند اين كلمه در آيه
هامش
( 1 ) كشاف ، ج 3 ، ص 15 . ( 2 ، 3 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 89 . ( 4 ) بگو منزه است خدا ، مگر من به جز بشرى كه فرستاده شده هستم ؟ . سوره اسرى ، آيه 93 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 60 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى