براى اين است كه بفهماند او نيرويى است كه هرگز دچار ضعفى نمىشود ، و عزيزى است كه هرگز ذلت به درگاه او راه ندارد هم چنان كه خودش فرموده : « أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّه جَمِيعاً » « 1 » و نيز فرمود :
« فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّه جَمِيعاً » « 2 » و اگر دو اسم مذكور را مختص به ذكر كرد و به جاى آن دو ، اسم ديگرى را ذكر نكرد بدين مناسبت است كه در مقابل ضعف و ذلت بتها كه در مثل خاطر نشان شده بود قرار بگيرند .
پس مشركين در باره پروردگار خود سهلانگارى كردند كه ميان خداى تعالى - كه نيرويى است كه هر چيزى بخواهد خلق مىكند و عزيزى است كه هيچ چيز بر او غالب نگشته ذليل هيچ كس نمىشود - و ميان بتها و آلهه - كه از خلقت پشه يا پس گرفتن چيزى از آنها عاجزند - برابرى انداختند و به اين هم قناعت نكردند بلكه خدا را از بتها هم كمتر گرفته آنها را ارباب گرفتند و خدا را رب ندانستند .
* ( « اللَّه يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّه سَمِيعٌ بَصِيرٌ » ) * كلمه « اصطفاء » به معناى گرفتن خالص هر چيز است . راغب گفته : « اصطفاء » گرفتن صافى و خالص هر چيزى است هم چنان كه « اختيار » به معناى گرفتن خير هر چيزى است و « اجتباء » به معناى گرفتن جبايه هر چيزى است « 3 » .
پس « اصطفاء خدا از ملائكه و از مردم رسولانى » به معناى انتخاب و اختيار رسولانى از ميان آنان است ، كه آن رسول صافى و خالص و صالح براى رسالت باشد .
اين آيه و آيه بعدش دو حقيقت را بيان مىكنند : يكى اينكه مساله قرار دادن رسولان براى بشر بر خدا واجب است ، و يكى هم اينكه واجب است كه اين رسولان معصوم باشند . و اين مطلب آيه شريفه را به آيه قبل ، كه آن نيز از مساله رسالت بحث مىكرد و مىفرمود : * ( « لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوه » ) * تا اندازه اى متصل و مربوط مىسازد .
پس همانطور كه اشاره شد اين آيه از دو مطلب خبر مىدهد : يكى اينكه خدا را پيامبرانى است از جنس بشر و رسولانى است از ملك . دوم اينكه اين رسالت بدون قيد و شرط نيست كه هر جور شد بشود و هر كس رسول شد بشود بلكه در تحت نظام اصطفاء قرار دارد ، و آن كسى را انتخاب مىكند كه صالح براى اين كار باشد .
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيه 165 .
( 2 ) سوره نساء ، آيه 139 .
( 3 ) مفردات راغب ، ماده « صفو » .