ضعيفترين حيوانات است - بيافرينند ، به هيچ وجه قادر بر آن نيستند ، حتى اگر يك پشه چيزى از ايشان را بردارد نمىتوانند از او بگيرند .
اين وصف حال خدايان دروغين ايشان را در قدرت بر ايجاد و تدبير امور ، ممثل مىكند كه نه قادر بر خلق مگس هستند و نه قادر بر آسانتر از آن ، كه عبارت است از پس گرفتن چيزى كه مگس از ايشان ربوده و ضررى كه به ايشان رسانده است ، حال چنين خدايانى چگونه مستحق عبادت و دعا مىشوند ؟ .
* ( « ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ » ) * مقتضاى مقام اين است كه مراد از « طالب » آلهه باشد كه بتپرستان آنها را مىخوانند ، چون فرض اين است كه مگس چيزى از آلهه ربوده باشد و آلهه قادر بر پس گرفتن آن نباشند . و نيز طالب خلقت پشه اى باشند و آلهه توانايى چنين كارى را نداشته باشند و نيز « مطلوب » مگس باشد كه مطلوب آلهه است يا براى خلق كردن ، و يا پس گرفتن چيزى كه ربوده .
اين جمله نهايت درجه ضعف بتها را مىرساند ، چون در اين جمله ضعف بتها به حدى كه از ضعيفترين حيوانات در نظر مردم ضعيفتر باشد اثبات گرديده .
* ( « ما قَدَرُوا اللَّه حَقَّ قَدْرِه إِنَّ اللَّه لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ » ) * « قدر » هر چيزى ، اندازه تعيين مقدار آن است و به طور كنايه در مقام و منزلتى كه اشياء بر حسب اوصاف و خصوصيات دارند استعمال مىشود . مىگويند : « قدر الشيء حق قدره » يعنى فلان چيز را آن طور كه در خور آن بود و سزاوارش بود معرفى نمود .
« و قدر خدا حق قدر » اين است كه ملتزم شود به آنچه كه صفات علياى او اقتضاء دارد ، و با او آن طور كه مستحق است معامله كند به اينكه او را رب خود بگيرد و بس ، و غير او را ربوبيت ندهد و او را به تنهايى بپرستد ، به طورى كه هيچ سهمى از عبوديت به غير او ندهد . ولى مشركين ، خدا را اين چنين نشناختند چون اصلا او را نپرستيدند و او را رب خود نگرفتند بلكه اصنام را ارباب گرفته و پرستيدند ، با اينكه اقرار دارند كه بتها قادر به خلقت يك مگس نيستند و حتى ممكن است يك مگس آنها را ذليل كند و اين نهايت درجه ضعف و ذلت است و خداى سبحان قوى عزيزى است كه تمامى خلايق و تدبير همه عالم به او منتهى مىشود .
پس اينكه فرمود : * ( « ما قَدَرُوا اللَّه حَقَّ قَدْرِه » ) * اشاره است به اينكه مشركين ملتزم به ربوبيت خداى تعالى نيستند ، و از پرستش او اعراض دارند ، و از اين رو است كه اصنام را آلهه و ارباب خود گرفتهاند ، و از ترس و طمع آنها را مىپرستند و هيچ ترس و طمعى از خدا ندارند .
و جمله * ( « إِنَّ اللَّه لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ » ) * تعليل نفى سابق است و اگر قوت و عزت را مطلق آورده
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 578
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٧٨