تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
دست نيست . و نيز مانند گفته آن كسى كه گفته رسول كسى است كه داراى كتاب باشد و نبى آن كسى است كه كتاب نداشته باشد . يا قول كسى كه گفته رسول كسى است كه كتاب داشته باشد ولى فى الجمله نسخ شده باشد و نبى كسى است كه چنين نباشد . كه اشكال وجه قبلى بر اين دو قول نيز وارد است . در جمله * ( « فَيَنْسَخُ اللَّه ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّه آياتِه » ) * التفاتى از تكلم با غير به غيبت به كار رفته ، اول فرموده « ما نفرستاديم » و در آخر فرموده « خدا نسخ مىكند » و وجه اين التفات اين است كه عنايت به ذكر و نام خدا و اسناد نسخ و احكام به قادر على الاطلاق را برساند . و به عين همين جهت بار ديگر لفظ جلاله را تكرار مىكند و گر نه مىتوانست بار دوم ضمير آن را به كار ببرد و بلكه بايد به كار مىبرد و قاعده آن را اقتضاء مىكرد ولى ضمير به كار نبرده وضع اسم در جاى ضمير كرده . و نيز از همين باب است كه لفظ شيطان را دوباره آورده ، با اينكه مىتوانست و بلكه لازم بود ضمير آن را به كار برد ، و اين بدان جهت است كه اشاره به اين نكته كرده باشد كه القاء كننده كه شيطان است خداوند هيچ اعتنايى به او و به كيد او ندارد .
* ( « لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ . . . » ) * « مرض قلب » عبارت است از اينكه استقامت حالتش در تعقل از بين رفته باشد ، به اينكه آنچه را بايد به آن معتقد شود نشود و در عقايد حقه كه هيچ شكى در آنها نيست شك كند . و قساوت قلب به معناى صلابت و غلظت و خشونت آن است ، كه از « سنگ قاسى » يعنى سنگ سخت گرفته شده و صلابت قلب عبارت از اين است كه عواطف رقيقه آن كه قلب را در ادراك معانى حقه يارى مىدهد از قبيل خشوع و رحمت و تواضع و محبت ، در آن مرده باشد . پس قلب مريض آن قلبى است كه خيلى زود حق را تصور مىكند ولى خيلى دير به آن معتقد مىشود . و قلب قسى و سخت ، آن قلبى است كه هم دير آن را تصور مىكند و هم دير به آن معتقد مىگردد ، و به عكس ، قلب مريض و قسى وسواسهاى شيطانى را خيلى زود مىپذيرد . و اما القائات شيطانى كه زمينه را عليه حق و اهل حق تباه و خراب مىكند و در نتيجه زحمات انبياء و رسل را باطل نموده ، نمىگذارد اثر خود را ببخشد هر چند مستند به خود شيطان است و ليكن در عين حال مانند ساير آثار چون در ملك خدا قرار دارد ، بدون اذن او اثر نمىكند ، هم چنان كه هيچ مؤثرى اثر نمىكند و هيچ فاعلى بدون اذن او عملى انجام نمىدهد مگر آنكه به همان مقدار دخالت اذن مستند به او شود و آن مقدار كه مستند به او مىشود داراى