تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
منافعى است كه در آن ايام از راه خريد و فروش عايد حاج مىشود ، كه سرآمد مناسك حج كنار خانه خدا است ، چون آنجا آخرين عمل ، كه همان طواف است انجام مىشود . * ( « وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّه عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ . . . » ) * كلمه « منسك » مصدر ميمى ، و اسم زمان و مكان است از « نسك » و در اينجا از ظاهر جمله * ( « لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّه » ) * بر مىآيد كه مصدر ميمى و به معناى عبادت باشد ، عبادتى كه مشتمل بر قربانى و ذبح هم هست . و معنايش اين است كه : ما در امتهاى گذشته آنهايى كه ايمان داشتند ، عبادتى با پيشكش قربانى قرار داده بوديم تا آنان نيز نام خدا را بر بهيمه انعام كه خدايشان روزى كرده بود ببرند . و خلاصه شما پيروان ابراهيم اولين امتى نيستيد كه قربانى برايتان مقرر شده بلكه براى قبل از شما هم مقرر شده بود . * ( « فَإِلهُكُمْ إِله واحِدٌ فَلَه أَسْلِمُوا » ) * - يعنى وقتى خداى شما همان خدايى باشد كه براى امتهاى گذشته نيز احكام شما را تشريع كرده ، پس بدانيد كه معبود شما و آن امتها يكى است پس اسلام بياوريد ، تسليمش شويد به اينكه عمل خود را خالص و تنها براى او به جا بياوريد ، و در قربانيهاى خود به خدايى ديگر تقرب مجوييد . بنا بر اين ، حرف « فاء » در جمله « فالهكم » براى تفريع سبب بر مسبب ، و در جمله * ( « فَلَه أَسْلِمُوا » ) * براى تفريع مسبب بر سبب است . * ( « وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ » ) * - در اين جمله اشاره اى است به اينكه هر كه براى خدا در حج خود اسلام و اخلاص داشته باشد او از « مخبتين » است ، و آن وقت خود قرآن كريم « مخبتين » را چنين تفسير فرموده : * ( « الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّه وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلى ما أَصابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلاةِ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ » ) * و انطباق اين چند صفتى كه در آيه شريفه در تفسير « اخبات » آمده با كسى كه حج خانه خدا را با اسلام و تسليم به جا مىآورد ، روشن است چون صفات مذكور عبارت است از : ترس از خدا ، صبر ، به پا داشتن نماز و انفاق كه همه اش در حج هست . * ( « وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه لَكُمْ فِيها خَيْرٌ . . . » ) * كلمه « بدن » - به ضم باء و سكون دال - جمع « بدنه » - به دو فتحه - كه عبارت است از شتر چاق و درشت . و در سابق گفتيم كه اگر آن را از شعائر خوانده به اعتبار اين است كه قربانى خدا شده است . * ( « فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّه عَلَيْها صَوافَّ » ) * - كلمه « صواف » جمع « صافة » است . و معناى صافه بودن آن اين است كه ايستاده باشد دستها و پاهايش برابر هم و دستهايش بسته باشد .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 529 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى