خير مىكردى ؟ با اينكه مىدانى نصارى عيسى و مادرش را مىپرستند ؟ و طايفه اى از مردم ملائكه را پرستش مىكنند ، آيا آن مردم و معبودهايشان در آتش نيستند ؟ و اگر هستند پس عيسى هم در آتش است ، ملائكه هم در آتش هستند ؟ و اين مناقض با ثنايى است كه در باره عيسى مىكردى ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : نه ، عيسى و ملائكه در آتش نيستند ، پس قريش جنجال كرده ، خنده سر دادند ، و گفتند : ابن زبعرى خوب مجابت كرد .
رسول خدا ( ص ) فرمود : گفته مرا نفهميديد و بيهوده جنجال مىكنيد ، مگر من نگفتم الا آن كسانى كه خدا خودش استثناء كرده ، و مقصودم اين كلام خدا بود كه مىفرمايد : * ( « إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَها وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ » ) * « 1 » .
مؤلف : اين حديث از طرق اهل سنت « 2 » نيز روايت شده ليكن در طريق اهل سنت متن روايت تشويش دارد ، به خلاف روايت بالا كه متنش سالمتر و متينتر است ، و آن اين است كه ابن عباس گفت : وقتى آيه شريفه * ( « إِنَّكُمْ وَما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ » ) * نازل شد ، بر اهل مكه گران آمد ، چون گفتند محمد خدايان ما را ناسزا گفت . ابن زبعرى به ايشان گفت : من به خاطر كمك به شما با او مخاصمه مىكنم ، او را بخوانيد . پس مردم رفتند و با رسول خدا ( ص ) نزد زبعرى شدند . ابن زبعرى گفت : اى محمد ! اين كلام تو مخصوص خدايان ما است و يا عموم كسانى كه به جاى خدا معبود شدهاند ؟ فرمود : براى همه كسانى است كه معبود شدهاند . ابن زبعرى گفت : به رب اين خانه ( كعبه ) الآن مجابت مىكنم ، مگر تو نبودى كه مىگفتى عيسى بنده صالح خدا و عزير بنده صالح خدا است و ملائكه بندگان صالحند ؟ فرمود چرا من گفتم . گفت : در حالى كه نصارى مسيح ، و يهود عزير ، و بنو مليح ملائكه را مىپرستند و تو در اين آيه ات گفتى همه هيزم جهنمند .
مردم مكه از خوشحالى جنجال كردند ، پس اين آيه نازل شد : * ( « إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى » ) * - يعنى عزير و عيسى و ملائكه - * ( « أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ » ) * ، و نيز اين آيه نازل شد :
« وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْه يَصِدُّونَ » يعنى و چون عيسى بن مريم را مثل مىزنيم مردمت از آن جلوگيرى مىكنند .
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 76 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 338 .