تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
را تاخير اندازد و او است كه با كلماتش حق را به كرسى نشانده باطل را باطل و نابود مىسازد . پس خود رسول خدا ( ص ) نيز در اينكه عرضه داشت * ( « رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ » ) * به ربى رجوع كرد كه رب او و رب مردم است و از او خواست تا به رحمتش حكم كند و از او استعانت جست تا عليه آنچه باطل است و ايشان آن را مىپرستند قيام نمايد و آن عبارت از اين بود كه دين باطل خود را به اوصافى كه در آن نبود وصف مىكردند و دين حق را به طعنه هايى كه از آن مبرا است مذمت مىكردند . از آنچه گذشت نكته هايى كه در آيه است - از آن جمله التفاتى كه از خطاب ( قل ) به غيبت ( قال ) به كار رفته و نيز نكته اينكه اول از خداى تعالى تعبير به « ربى » نمود و بار دوم به « ربنا » و نيز نكته اينكه چرا به دو وصف « رحمان » و « مستعان » توصيف نمود و همچنين ساير نكات آيه - روشن گرديد .
بحث روايتى
در مجمع البيان در ذيل آيه * ( « وَحَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها . . . » ) * گفته كه : محمد بن مسلم از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : هر قريه اى را كه خداى عز و جل هلاك گرداند ديگر بر نمىگردند « 1 » . و در تفسير قمى در روايت ابى الجارود ، از امام ابى جعفر ( ع ) آمده كه فرمود : وقتى اين آيه ، يعنى آيه * ( « إِنَّكُمْ وَما تَعْبُدُونَ ( مِنْ دُونِ اللَّه ) حَصَبُ جَهَنَّمَ » ) * نازل شد ، اهل مكه از شنيدن آن دچار وحشت زيادى شدند . پس عبد اللَّه بن زبعرى وارد مكه شد ، ديد كه كفار قريش همه در باره اين آيه گفتگو مىكنند ، ابن زبعرى پرسيد : اين حرف محمد است ؟ گفتند : آرى . گفت : اگر خودش اعتراف به آن كند من با او مخاصمه مىكنم . پس او و محمد را يك جا ملاقات دادند ، ابن زبعرى پرسيد : آيا اين جمله اى كه قرائت كردى در باره ما و خدايان ما تنها است ، يا در باره همه امتهاى بتپرست ، و خدايان ايشان است ؟ فرمود : بلكه در باره شما و خدايانتان و همه امتها و خدايانشان ، است ، الا آن كسانى كه خدا خودش استثناء كرده . ابن زبعرى گفت : قسم به خدا الآن تو را مجاب خواهم كرد ، مگر تو نبودى كه در باره عيسى ثناى
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 63 .