و ضعف آن بدين جهت است كه حجتى كه در حديث به آن جناب نسبت داده شده نفعش براى ابن زبعرى بيشتر از ضررش است ، چون در آن حجت هم چنان كه عزير و عيسى و ملائكه را از شمول آيه بيرون مىكند ، آلهه از سنگ و چوب را هم بيرون مىكند ، چون بتها هم مانند آن سه نامبرده خبرى از عبادت پرستندگان خود ندارند ، و راضى هم نيستند ، چون شعور ندارند تا راضى باشند . پس آيه مختص به شياطين مىشود ، و حال آنكه اين حرف خلاف آن چيزى است كه به رسول خدا ( ص ) نسبت داده شده كه آن جناب فرموده : آيه شريفه شامل بتها مىشود .
باز نظير آن دو در ضعف ، روايتى است كه در الدر المنثور آمده كه بزار از ابن عباس روايت كرده كه گفت : آيه * ( « إِنَّكُمْ وَما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ » ) * نازل شد و سپس آيه * ( « إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ » ) * آن را نسخ كرد « 1 » .
دليل ضعف اين روايت اين است كه اين دو آيه در يك سوره قرار دارند و معنا ندارد كه آيه اى بلافاصله نسخ شود . علاوه بر اينكه اگر برخوردى هم باشد تخصيص است نه نسخ .
و در امالى صدوق از رسول خدا ( ص ) روايت آورده كه در ضمن حديثى به على ( ع ) فرموده : تو و شيعيانت كنار حوض هستيد ، و دوستانتان را آب مىدهيد ، و دشمنان را از آن منع مىكنيد ، شما ايمنان در روز فزع اكبريد ، شما در زير سايه عرش هستيد ، مردم همه در فزعند ، و شما فزعى نداريد ، مردم همه اندوهناكند ، و شما اندوهى نداريد ، در باره شما بود كه آيه * ( « إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ » ) * نازل شد ، و در باره شما بود كه آيه * ( « لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ » ) * نازل گرديد « 2 » .
مؤلف : معناى نزول آيه در باره على و شيعيانش اين است كه آيه شريفه در باره ايشان هم جريان دارد ، و يا اين است كه على و شيعيانش نيز داخل در مصاديق اين آيه هستند . و روايات بسيارى در باره جماعتى از مؤمنين وارد شده كه اين دو آيه را مخصوصا دومى را در باره آنان جريان مىدهد ، مانند كسانى كه براى خدا قرآن مىخوانند ، و كسانى كه بر مردمى براى رضاى خدا با قرآن امامت مىكنند و مردمى كه براى خدا اذان بگويند ، و مملوكى كه حق خدا و حق مولاى خود اداء كند - صاحب مجمع البيان اين روايت را از ابى سعيد خدرى
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 339 .
( 2 ) امالى صدوق ، ص 451 . ط بيروت .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 65 .