* ( « ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ » ) * .
راغب در مفردات گفته : كلمه « نكس » به معناى سرازير كردن هر چيزى است ، و از اين باب است « نكس فرزند » ، وقتى كه پاهايش قبل از سرش بيرون آيد و در قرآن آمده : * ( « ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ » ) * « 1 » .
پس اينكه فرمود : * ( « ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ » ) * كنايه و يا استعاره به كنايه است از اينكه باطل را در جاى حقى كه برايشان روشن شده جا دادند ، و حق را در جاى باطل ، گويا حق در دلهايشان بالاى باطل قرار داشت ، ولى چون سر را پايين ، و پاها را بالا گرفتند ، قهرا باطل رو قرار گرفت و حق در زير آن ، چون خود آنان به حق ظلم كردند ، و آن وقت نسبت ظلم به حق را به ابراهيم داده گفتند : * ( « لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ » ) * .
و معناى اينكه گفتند : « تو كه مىدانى كه اينها حرف نمىزنند » اين است كه اين دفاع كه از خود مىكنى ( كه از بت بزرگ اگر حرف مىزند بپرسيد چه كسى بتها را شكسته با اينكه خودت مىدانى كه بتها حرف نمىزنند ) ، خود دليل بر اين است كه كار زير سر خود تو است ، و تو اين ظلم را مرتكب شده اى .
پس جمله مذكور كنايه از ثبوت جرم و حكم عليه ابراهيم است .
* ( « قالَ أفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ ) * . . . * ( أفَلا تَعْقِلُونَ » ) * .
بعد از اينكه از دهانشان جست كه : « اين بتها حرف نمىزنند » ، و ابراهيم آن را شنيد ، به دفاع از خود نپرداخت ، از اول هم قصد نداشت كه از خود دفاع كند ، بلكه از كلام آنها براى دعوت حقه خود استفاده كرده ، با لازمه گفتار آنان ، عليه آنان احتجاج نموده ، حجت را بر آنان تمام كرد ، و گفت : پس اين اصنام بىزبان إله و مستحق عبادت نيستند .
پس حاصل تفريع جمله * ( « أفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ » ) * اين شد كه : لازمه بىزبان بودن اصنام اين است كه هيچ علم و قدرتى نداشته باشند ، و لازمه آن هم اين است كه هيچ نفع و ضررى نداشته باشند ، و لازمه اين بيم اين است كه عبادت و پرستش آنها لغو باشد ، چون عبادت يا به اميد خير است ، و يا از ترس شر ، و در اصنام نه اميد خيرى هست نه ترسى از شر ، پس إله نيستند .
و جمله * ( « أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه » ) * اظهار انزجار و بيزارى آن جناب از ايشان و از خدايان ايشان است و اين را بعد از ابطال الوهيت آنها اظهار نمود هم چنان كه
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « نكس » .