هموار مىسازد .
و چون تصرفى است تكوينى ، و عملى است باطنى ، ناگزير مراد از امرى كه با آن هدايت صورت مىگيرد نيز امرى تكوينى خواهد بود نه تشريعى ، كه صرف اعتبار است ، بلكه همان حقيقى است كه آيه شريفه « إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِه مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ » « 1 » آن را تفسير مىكند .
و مىفهماند كه هدايت به امر خدا از فيوضات معنوى و مقامات باطنى است كه مؤمنين به وسيله عمل صالح به سوى آن هدايت مىشوند ، و به رحمت پروردگارشان ملبس مىگردند .
و چون امام به وسيله امر ، هدايت مىكند - با در نظر گرفتن اينكه باء در « بامره » باء سببيت و يا آلت است - مىفهميم كه خود امام قبل از هر كس متلبس به آن هدايت است ، و از او به ساير مردم منتشر مىشود ، و بر حسب اختلافى كه در مقامات دارند ، هر كس به قدر استعداد خود از آن بهره مند مىشود ، از اينجا مىفهميم كه امام رابط ميان مردم و پروردگارشان در اخذ فيوضات ظاهرى و باطنى است ، هم چنان كه پيغمبر رابط ميان مردم و خداى تعالى است در گرفتن فيوضات ظاهرى ، يعنى شرايع الهى كه از راه وحى نازل گشته ، و از ناحيه پيغمبر به ساير مردم منتشر مىشود .
و نيز مىفهميم كه امام دليلى است كه نفوس را به سوى مقاماتش راهنمايى مىكند هم چنان كه پيغمبر دليلى است كه مردم را به سوى اعتقادات حق و اعمال صالح راه مىنمايد ، البته بعضى از اولياى خدا تنها پيغمبرند ، و بعضى تنها امامند ، و بعضى داراى هر دو مقام هستند ، مانند ابراهيم و دو فرزندش .
* ( « وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلاةِ وَإِيتاءَ الزَّكاةِ » ) * - اضافه مصدر « فعل » ، به معمولش « خيرات » اين معنا را مىرساند كه معناى آن در خارج تحقق دارد ، حال اگر بخواهند اضافه مزبور اين معنا را افاده نكند ، آن را مقطوع از اضافه مىكنند و يا كلمه « ان » ، و « ان » ( مشدد ) كه خاصيت تاويل بردن به مصدر را دارند بر سر آن فعل مىآورند ، اين قاعده را جرجانى در كتاب دلائل الاعجاز آورده « 2 » .
هامش
( 1 ) امر او همين است كه وقتى اراده چيزى كند بگويد باش ، پس موجود شود ، پس منزه است كسى كه ملكوت هر چيزى به دست او است . سوره يس ، آيه 83 .
( 2 ) دلائل الاعجاز .