تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
* ( « قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّه لَمِنَ الظَّالِمِينَ » ) * . استفهامى كه مردم كردند به داعى تاسف و در عين حال تحقيق از مرتكب جرم است ، مؤيد اين معنا جمله بعدى آيه است كه مىگويد : * ( « قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ . . . » ) * ، پس اينكه بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : كلمه « من » موصوله و به معناى « كسى كه » مىباشد ، صحيح نيست . و جمله * ( « إِنَّه لَمِنَ الظَّالِمِينَ » ) * نظريه اى است كه مردم عليه مرتكب اين جرم داده‌اند ، و آن اين است كه هر كه بوده مردى ستمكار بوده ، كه بايد به جرم ستمى كه كرده سياست شود ، چون هم به خدايان توهين و ظلم كرده و حق آنها را كه همان تعظيم است پامال كرده ، و هم به مردم ظلم كرده و حرمت خدايان ايشان را رعايت نكرده و مقدسات آنان را توهين نموده ، و هم به خودش ظلم كرده چون كه به كسانى تعدى كرده كه نبايد مىكرد ، و عملى مرتكب شده كه نبايد مىشد . * ( « قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَه إِبْراهِيمُ » ) * . مراد از ذكر - به طورى كه از مقام استفاده مىشود - ذكر به بدى است ، و معناى آيه اين است كه : ما شنيديم جوانى هست كه به خدايان بد مىگويد ، و نامش ابراهيم است ، اگر كسى اين كار را كرده باشد قطعا او كرده ، چون جز او كسى چنين جرأتى به خود نمىدهد . و در جمله * ( « يُقالُ لَه إِبْراهِيمُ » ) * كلمه « ابراهيم » به صداى پيش خوانده مىشود ، تا خبر مبتدايى محذوف باشد ، و تقدير آن « هو ابراهيم » است ، اين نظريه اى است كه زمخشرى در اين باره دارد . * ( « قالُوا فَأْتُوا بِه عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ » ) * . مراد از آوردن ابراهيم * ( « عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ » ) * اين است كه او را در محضر عموم مردم ، و مرآ و منظر ايشان احضار كنند ، و معلوم مىشود اين انجمن در همان بتخانه بود به شهادت اينكه ابراهيم در جواب مىفرمايد : * ( « بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ هذا » ) * و به آن اشاره مىكند . و گويا مراد از اينكه گفتند : * ( « لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ » ) * اين است كه مردم همه شهادت دهند كه از او بدگويى به بتها را شنيده‌اند ، و به اين وسيله او را وادار به اقرار بكنند . و اما اينكه بعضى « 2 » گفته‌اند كه : مراد حضورشان در هنگام عقاب ابراهيم است ، سخن بعيد است .
هامش
( 1 ) روح المعانى ج 17 ، ص 62 و 63 . ( 2 ) كشاف ، ج 3 ، ص 124 و روح المعانى ، ج 17 ، ص 64 .