تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
جهت بوده كه اگر روز را دو نيم كنيم ظهر در طرف آخر نيمه اول قرار دارد چون ظهر همان آخر نيمه اول است و نيز در طرف اول نيمه دوم قرار دارد چون درست است كه ظهر يك وقت است ولى در آن ، دو اعتبار هست يكى اعتبار اينكه آخر نيمه اول روز است و ديگر اعتبار اينكه اول نيمه دوم است . پس خلاصه اين شد كه اين يك وقت دو طرفه است . و اما اينكه چرا دو طرف را اطراف خوانده با اينكه اطراف جمع است و به كمتر از سه عدد اطلاق نمىشود ؟ جواب مىگوييم هر چند معروف همين است كه كلمه جمع در لغت عرب به عدد سه و بالاتر اطلاق مىشود ولى گاهى هم به دو اطلاق شده است ، در آيه مورد بحث هم به همان اعتبار بوده . بعضى « 1 » گفته‌اند مراد از نهار ، جنس نهار است پس در حقيقت اطراف نهار يعنى اول و آخر روزها ، و اول و آخر روزها جمع و بيش از دو طرف است . و از اين قبيل سخنان و اعتراضها و جوابها در ميان مفسرين بسيار شده . و ليكن انصاف اين است كه توجيه مذكور از فهم بسيار دور است پس بعد از اين همه حرف ذوق سليم نمىتواند وسط روز را چند طرف روز بداند ، و آن فرضها و اعتبارات را كه در توجيه اطراف گذشت فروض و اعتبارات وهميه اى مىداند كه هيچ گوينده اى را مجبور نمىداند كه در مقام تخاطب به اعتبار آن فروض ، لفظ جمع بياورد نكته ادبى هم كه ذوق سليم را قانع سازد در بين نيست . و اما آنان كه « 2 » گفته‌اند : مراد از تسبيح و تحميد ، غير فرائض و مطلق تسبيح و حمد است كه يا با ياد آورى ، نزاهت و ثناء و تحميد قلبى باشد و يا با زبان ، گفتن سبحان اللَّه و الحمد اللَّه صورت گيرد و يا اعم از ذكر قلبى و زبانى باشد ، چنين كسانى در باره فقرات آيه اينطور گفته‌اند كه مراد از قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن و آناء شب صبح و عصر و اوقات شب است و مراد از اطراف روز باز همان صبح و عصر است . و وقتى از ايشان سؤال شود كه اشكال اطلاق اطراف را كه صيغه جمع است بر صبح و عصر كه دو وقت است چه مىكنيد ؟ نظير آن جوابى را مىدهند كه در نظريه سابق گذشت كه كمترين عدد در صيغه جمع دو است نه سه و اما اشكال اينكه بنا به گفته شما تسبيح صبح و عصر دو بار تكرار مىشود در پاسخ ، بعضى از آنان مىگويند : هيچ عيبى ندارد تكرار شده باشد براى اينكه هم صبح و عصر اول را تاكيد مىكند و هم مىرساند كه نسبت به تسبيح در
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 281 . ( 2 ) منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 41 .