تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
ابى حاتم نيز از ابن عباس روايت كرده كه گفته است : وى اهل كرمان بوده « 1 » . و نيز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از سدى روايت كرده كه گفت : موسى روانه به درگاه پروردگارش شد و با او تكلم كرد . خداى تعالى از او پرسيد چرا از قوم خود زودتر آمدى ؟ عرضه داشت ايشان دنبال منند و مىرسند ، من براى خوشنودى تو عجله كردم . فرمود : اى موسى ما قومت را بيازموديم ، پس سامرى ايشان را گمراه كرد . همين كه داستان قوم خود را شنيد عرض كرد : پروردگارا سامرى به ايشان گفت گوساله درست كنيم ، چه كسى در آن جان بدميد ؟ پروردگار فرمود : من . عرضه داشت خدايا پس تو خودت گمراهشان كردى . آن گاه موسى به ميان قوم برگشت در حالى كه خشمگين و متاسف بود ، گفت : اى قوم ! مگر خداى تعالى شما را وعده اى نيكو نداد ؟ - تا آنجا كه گفتند - ما به اختيار خود مخالفت نكرديم ، و ليكن بارهايى از زينت و زيور قوم برداشته بوديم ( مىگويد : مقصود از قوم ، قبطيان است ) پس آن را انداختيم ، سامرى اينچنين در آتش افكند ، پس براى آنان به عنوان جسد گوساله اى در آورد كه صدا مىكرد ، بنى اسرائيل متوجه آن شده و آن را پرستيدند ، و آن گوساله ، هم صدا مىكرد و هم راه مىرفت ، هارون به ايشان گفت : اى قوم متوجه باشيد كه با آن آزمايش شديد ، يعنى به وسيله اين گوساله مورد آزمايش قرار گرفته‌ايد ، بعد به سامرى گفت : اى سامرى اين چه كارى بود كردى ؟ - تا آنجا كه گفت - نظر كن به إله خودت كه همواره عبادتش مىكردى ، هر آينه ما آن را براده مىكنيم . مىگويد پس آن را گرفت و سرش را بريده ذبحش كرد و سپس با سوهان براده اش نمود ، و آن گاه آن را به دريايش پاشيد ، پس نهرى كه در آن روز جريان داشت نماند ، مگر آنكه مقدارى از آن براده در آن بيفتاد ، سپس موسى به ايشان گفت : از اين آب بياشاميد ، پس هر كس آن گوساله را دوست مىداشت در شارب او طلا روئيده شد ، و اين است معناى آن آيه كه مىفرمايد : « وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ . . . » « 2 » . مؤلف : از عجائبى كه در اين قصه آمده روييدن طلا است در شارب دوستداران گوساله ، و اينكه مراد از آيه « وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ » همين امر عجيب است و حال آنكه بهترين دليل بر بطلان آن خود همين آيه است ، براى اينكه آيه شريفه محل اشراب را قلبهاى آنان دانسته ، نه شاربهاشان و اين خود دليل بر اين است كه مقصود از اشراب ، حلول محبت و نفوذ آن در دلها است ، نه نوشيدن آبى كه غبار گوساله در آن ريخته شده باشد .
هامش
( 1 ، 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 306 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 285 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى