تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
ريش و سر برادرش را گرفته كشيد ، و گفت : « چرا وقتى ديدى گمراه مىشوند مرا متابعت نكردى آيا تو هم از دستور من سر برتافتى » ؟ هارون - به حكايت قرآن كريم - گفت : اى پسر مادرم ريش و سر مرا مگير ، من ترسيدم بگويى تو ميان بنى اسرائيل تفرقه افكندى و رعايت فرمان مرا نكردى . بنى اسرائيل در پاسخ وى گفتند : ما به اختيار خودمان از وعده تو تخلف نكرديم ، و ليكن زيور آلات قبطيان را با خود حمل مىكرديم ، پس آنها را انداختيم و آن خاكى كه سامرى با خود داشت در جوف آن ريختيم ، آن گاه سامرى گوساله اى ساخت كه داراى صدا بود ، موسى گفت : اى سامرى تو چرا اين كار را كردى و چنين امرى بزرگ پديد آوردى ؟ سامرى گفت : من چيزى ديدم كه آنان نديدند ، ناگزير مشتى از اثر رسول گرفتم ، يعنى از زير پاى اسب جبرئيل خاكى بر داشتم ، و آن را در گوساله فلزى كه درست كرده بودم ريختم ، يعنى در آن نگهدارى كردم ( و اين تسويلى بود كه نفسم برايم كرد ) يعنى نفسم اين عمل را در نظرم جلوه داد . پس موسى گوساله را بيرون آورده با آتش سوزاند و به دريا بيفكند ، آن گاه به سامرى فرمود : برو كه بهره ات از زندگى اين باشد كه به مردم بگويى نزديكم نشويد ، يعنى مادامى كه زنده هستى چنين باشى ، و اين علامت در اعقاب تو نيز باشد ، تا بدين وسيله همه مردم تو و خاندانت را به عنوان سامرى بشناسند ، و ديگر كسى فريب شما را نخورد ، دودمان سامرى تا به امروز در مصر و شام ، معروف به « لامساس » هستند . آن گاه موسى ( ع ) تصميم گرفت سامرى را بكشد ، ليكن خداى تعالى به او وحى فرستاد كه او را مكش چون مردى با سخاوت است ، پس موسى به دو گفت : « نگاه كن به معبودت كه همواره عبادتش مىكردى ، چگونه آن را براده مىكنيم و خاكش را به دريا مىپاشيم ، جز اين نيست كه معبود شما آن خدايى است كه معبودى به غير آن نيست ، و علمش همه چيز را فرا گرفته » « 1 » . مؤلف : ظاهر آنچه را كه ما نقل كرديم اين است كه جمله « و السبب فى ذلك . . . - و سبب آن اين بود كه . . . » ذيل روايت قمى نيست ، كه داشت : « يعنى به وسيله گوساله اى كه پرستيدند گمراه كرد » ، بلكه از جمله مورد بحث به بعد كلام از خود قمى است كه از اخبارى ديگر اقتباس كرده ، هم چنان كه عادت او در اغلب مطالبى كه در تفسيرش آورده ، و به عنوان
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 61 .