خبر هر قدر هم كه صحيح باشد با مخالفت با كتاب خدا حجيت ندارد ، و اگر حجت باشد بايد كتاب خدا از حجيت ساقط شود ، و آن وقت حجيت كتاب بايد موقوف باشد بر موافقتش با خبر ، و يا حد اقل با عدم مخالفت با خبر و حال آنكه حجيت خبر بلكه حجيت كلام رسول ( ص ) كه خبر آن را حكايت مىكند ، و بلكه اصل نبوت خاتم انبياء ( ص ) موقوف بر حجيت ظاهر كتاب است نه به عكس ، و اگر توقف از دو طرف باشد دور است و بطلان دور واضح است ، و اگر بخواهى تفصيل اين بحث را ببينى بايد به كتب اصول مراجعه نمايى .
و ثانيا : همه اين روايات از اخبار آحادند ، و حجيت خبر واحد ( خبرى كه يقين به صدور آن نداريم ) ، در غير احكام شرعى معنا ندارد ، براى اينكه معناى حقيقى اينكه شارع اسلام بفرمايد : « من خبر واحد را حجت قرار دادم » ، اين است كه ترتيب اثر واقع را بر حجت ظاهرى واجب كرده باشد و اين ايجاب متوقف بر اين است كه اثرى عملى براى حجيت خبر باشد ، مانند احكام شرعى ، و اما غير احكام شرعى اثرى عملى ندارد تا معناى حجيت خبر ترتيب اثر عملى باشد .
مثلا اگر روايتى ( خبر واحدى ) بگويد كه : بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ جزء هر سوره است ، آن وقت معناى حجيت خبر واحد اين مىشود كه بايد در نماز بسم اللَّه را هم بخوانى ، و اما اگر خبرى بگويد : سامرى اهل كرمان بوده ، حجيت آن چه اثرى دارد ؟ معناى حجت قرار دادن شارع اسلام خبر واحد را ، اين است كه مضمون آن را كه بيش از ظن و گمان نيست قطعى حساب كن ، و من نمىتوانم مفاد روايت مذكور را كه مساله تكوينى است قطعى حساب كنم ، و ممكن نيست يقين كنم كه سامرى كرمانى بوده ، به خلاف احكام تشريعى و جعلى مانند جزئيت سوره كه معامله يقينى كردن با آن ممكن است . و تفصيل اين مساله در علم اصول آمده است ، به آنجا مراجعه شود .
البته غير از چند ايرادى كه ما وارد كرديم ، بعضى ديگر ايرادات ديگرى بر كسانى كه آيه را با اين روايت تفسير نمودهاند وارد كردهاند ، كه در بىاعتبارى و نادرستى ، دست كمى از آن تفسير ندارد ، بعضى ديگر به يارى آن مفسرين برخاسته و پاسخهايى دادهاند كه آن نيز دست كمى از خود ايرادها ندارد .
بعضى از مفسرين در تاييد تفسير ذكر شده گفتهاند كه : اين تفسير ، تفسير به ماثور است آن هم ماثور از بهترين قرنها كه همان قرن اول صحابه و تابعين است ، و در آن قرن كسى تفسير به رأى نمىكرده ، پس در حقيقت روايات مزبور به منزله خبرى است كه سندش