مرفوع باشد و اعراض از چنين تفسيرى گمراهى است .
ولى چند اشكال به اين تاييد وارد است :
اولا : صرف اينكه قرنى از ميان ساير قرون بهترين قرن باشد ، دليل نمىشود بر اينكه تمامى حرفهايى كه به آن قرن منتهى مىشود حجت باشد ، زيرا هيچ ملازمه اى نيست ميان بهتر بودن قرن با راست و حقيقت بودن همه حرفهاى نقل شده از آن ، و همه آراء و اعمال مستند به آن تا بگوييم همه آن حرفها راست و همه آن آراء حق و همه آن اعمال صالح است ، براى اينكه در اخبار ماثوره از اهل آن قرن ، تعداد زيادى سراغ داريم كه با يكديگر متناقضند ، و عقل به صراحت و بداهت حكم مىكند كه از هر دو متناقض يكى باطل است ، پس آن كس كه اهل علم و بحث است از اهل آن قرن نيز بايد مطالبه دليل كند به چه دليل اين حرف را زده و يا اين رأى را داده و يا اين عمل را كرده اى ، و در اين مطالبه دليل ، فرقى ميان اهل قرن اول با ساير مردم نيست هر چند كه ممكن است از نظر فضيلت ميان اين دو دسته فرق باشد .
و ثانيا : هر چند مساله مورد بحث ما كه اخبارى در باره اش وارد شده از مسائلى نيست كه رأى و فتوى در آن دخالت داشته باشد ، چون آنچه وارد شده در باره جزئيات يك داستان است ، و هر چند در چنين مواردى بايد با اثر و خبر اهل قرن اول معامله روايت مرفوع كرد ، اما اين در صورتى است كه اهل قرن روايات خود را منتهى به رسول خدا ( ص ) كنند ، ليكن ما در ميان آنان ، حتى در ميان صحابه كه دست اولند بسيارى را سراغ داريم كه چيزهايى را روايت كردهاند كه منتهى به يهود و غير يهود مىشود ، و اگر كسى به اخبار ماثوره از آنان در داستانهاى ذى القرنين ، بهشت ارم و داستان موسى و خضر و عمالقه و معجزات موسى و لغزشهاى انبياء و امثال آن مراجعه نمايد ، در آنچه ما گفتيم شكى برايش باقى نمىماند ، و اين گونه اخبار بىشمار است ، و اگر بنا باشد حكم روايت مرفوعه را بر آن جارى كنيم ، بيش از اين اقتضاء ندارد كه بگوييم : بله فلان يهودى چنين گفته بوده ، ولى مستلزم اين نيست كه بگوييم آرى رسول خدا ( ص ) چنين فرموده .
و ثالثا : ما تسليم مىشويم و گفتار آن مفسر را در تاييد همكارانش قبول مىكنيم و ليكن مىگوييم : روايت مرفوعه كه از روايت صحيحه بالاتر نيست ، و ما در سابق خاطر نشان كرديم كه روايت هر قدر هم كه صحيح باشد در غير احكام شرعى حجيت ندارد ، مخصوصا در صورتى كه مخالف با كتاب هم باشد .
و در محاسن به سند خود از وصافى ، از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : از جمله مناجاتها كه ميان موسى و پروردگارش شد ، يكى اين بود كه عرضه داشت :
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٨