بيشتر مفسرين بر طبق روايات وارده در اين داستان گفتهاند : سامرى جبرئيل را در هنگامى كه به موسى ( ع ) نازل مىشد ، تا به او وحى برساند ديد و يا ديد كه بر اسبى بهشتى سوار است و نازل شد تا فرعون و لشكريانش را براى غرق شدن به دريا راهنمايى كند ، در آن موقع مشتى از خاك زير پاى اسب او يا زير پاى خود جبرئيل برداشته ، با خود نگه داشت .
و از خاصيتهاى اين خاك اين بوده كه به هر چيز مىريختند جان مىگرفت و زنده مىشد ، سامرى خاك را هم چنان داشت ، تا روزى كه آن گوساله را ساخت و خاك را در آن ريخت و در دم جان گرفت و حركت كرد و به صدا در آمد .
پس مراد از اينكه فرمود : « * ( بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا ) * به - من چيزى ديدم كه مردم نديدند » ديدن جبرئيل است در هنگامى كه يا پياده و يا سواره نازل مىشد ، خلاصه مفادش اين است كه من او را شناختم و مردم نشناختند و مراد از اينكه گفت : * ( « فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها » ) * اين است كه من مشتى از خاك زير پاى جبرئيل و يا خاك زير پاى اسب جبرئيل گرفتم ، و مقصود از « رسول » جبرئيل است ، و مراد از « نبذتها » اين است كه آن را بر طلاهايى كه آب كرده و به صورت گوساله در آورده بودم ريختم ، زنده شد و صداى گوساله در آورد .
و بزرگترين اشكالى كه به اين روايات وارد مىشود اين است كه به طورى كه در بحث روايتى خواهيد ديد مخالف با ظاهر كتاب است ، براى اينكه كلام خداى تعالى تصريح دارد بر اينكه گوساله مذكور جسدى بوده كه صداى گوساله داشته و كلمه جسد به معناى جثه اى است كه روح نداشته باشد . و بر جسم جاندار و زنده اطلاق نمىشود .
علاوه بر اين ، اشكالات ديگرى بر آن روايات وارد شده كه در همان بحث روايتى آينده نقل خواهد شد .
و از ابو مسلم « 1 » نقل شده كه در تفسير آيه گفته است : در قرآن تصريحى به اين معنا - كه مفسرين گفتهاند - نشده و در اينجا وجه ديگرى است ، و آن اين است كه مراد از « رسول » ، موسى ( ع ) و مراد از « اثر رسول » ، سنت و رسم او باشد كه بدان امر شده بود و بر آن روش عمل مىكرد ، زيرا گاهى گفته مىشود : « فلان يقفو اثر فلان و تفيض اثره » يعنى فلانى امر فلان كس را امتثال و مرام او را پيروى مىكند .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 111 .