سفارش مرا نكردى و ميان بنى اسرائيل تفرقه افكندى » .
اين آن عذرى است كه هارون به آن تمسك جست ، و موسى ( ع ) عذرش را پذيرفت ، هم او را و هم خود را دعا كرد كه دعايش در سوره اعراف چنين آمده : « رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ » « 1 » * ( « قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ » ) * در اين جمله موسى ( ع ) بعد از فراغت از باز خواست برادر ، روى سخن را متوجه سامرى - كه يكى از مسئولين سه گانه است و كسى است كه مردم را گمراه كرده - نموده است .
و كلمه « خطب » به معناى امر عظيم و كار بس بزرگى است و از او مىپرسيد : كار بزرگى كردى ؟ .
* ( « قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِه فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي » ) * راغب در مفردات مىگويد : « بصر » نام عضوى است كه مىبيند و در قرآن در مواردى استعمال شده مانند « كَلَمْحِ الْبَصَرِ » و « إِذْ زاغَتِ الأَبْصارُ » و در نيرويى كه در باصره هست ، و نيز در نيروى دراكه قلب استعمال مىشود ، مانند آيه شريفه « فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ » و نيز آيه شريفه « ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى » و جمع « بصر » ، « الأبصار » و جمع « بصيرة » ، « بصائر » مىآيد ، مانند آيه شريفه « فَما أَغْنى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَلا أَبْصارُهُمْ » و هرگز به عضو بينايى ، بصيرت نمىگويند ، در مورد بصر مىگويند « ابصرت » و در مورد بصيرت « ابصرته و بصرت به » و كم مىشود كه در مورد حس بينايى كلمه « بصرت » را به كار ببرند مگر اينكه بصيرت را هم با آن جمع كنند « 2 » .
و در معناى « قبضت قبضة » بعضى « 3 » گفتهاند كلمه « قبضه » مصدر به معناى اسم مفعول است ولى به آن اشكال كردهاند و گفتهاند « 4 » كه هر گاه مصدر به معناى اسم مفعول باشد حرف تاء در آخرش در نمىآيد ، مىگويند : اين حله نسج ( بافت ) يمن است و
هامش
( 1 ) پروردگارا مرا و برادرم را بيامرز و ما را مشمول رحمت خود گردان كه تو ارحم الراحمينى .
سوره اعراف ، آيه 151 .
( 2 ) مفردات راغب ، ماده « بصر » .
( 3 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 110 .
( 4 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 253 .