تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
خلاصه آن اين بوده كه شما نسبت به آنچه ادعاء مىكنيد - يعنى الوهيت آلهه و شفاعتش - علمى نداريد و اينكه آنها را از شريكان و شفيعان خدا مىناميد ، افترايى است كه به خدا مىبنديد و معلوم است كه هر كس افتراء ببندد زيانكار مىشود ، و اين برهان بسيار روشن است ، و هيچ پرده و غبارى بر آن نيست . و از جمله بعدى كه در حكايت كلام ساحران فرموده : * ( « إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَما أَكْرَهْتَنا عَلَيْه مِنَ السِّحْرِ » ) * معلوم مىشود كه اختلاف مزبور در همان اولين بارى كه پيدا شد ، در ميان همين ساحران پيدا شده و از ناحيه ايشان بوده و چه بسا از جمله آينده كه گفت : * ( « ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا » ) * فهميده شود كه آن عده اى كه در كار معارضه با موسى ترديد كردند و يا تصميم گرفتند كه معارضه نكنند ، بعضى از همين ساحران بودند ، البته اين در صورتى است كه خطاب فرعون در جمله مذكور متوجه ايشان باشد ، و بعيد نيست كه سياق هم همين احتمال را تاييد كند . و به هر حال وقتى فرعون و اياديش ديدند كه مردم در كار معارضه با موسى اختلاف كردند و اين اختلاف مايه رسوايى و شكست ايشان است ، با يكديگر خلوت كردند و پس از مشورتهاى محرمانه چنين تصميم گرفتند كه با مردم در باره حكمت و موعظه اى كه موسى به سمع ايشان رسانده اصلا حرف نزنند و نزدند ، بلكه آن را مسكوت گذاشته و تهمت فرعون را وسيله قرار داده و گفتند : « موسى ساحرى است كه مىخواهد شما نژاد قبط را از سرزمينتان بيرون كند ، و معلوم است كه هيچ قومى به اين كار تن در نمىدهد ، براى اينكه اگر به چنين عملى تن بدهد آواره مىشود ، مال و خانه و زندگيش تاراج مىگردد ، از اوج سعادت به حضيض ذلت و بدبختى سقوط مىكند ، آن هم قبطيانى كه در ميان دشمنانشان آن همه سوابق نفرتانگيز و آن همه فرزندكشىها داشته‌اند » . علاوه بر آن خطر كه از قول فرعون نقل كردند ، يك خطر ديگرى را هم اضافه نمودند ، و آن اين بود كه : « با غلبه موسى بر شما طريقه مثلاى شما و سنت قوميتان كه همان دين وثنيت است و قرنها در ميان شما حكومت داشته و با آن دين ، استخوانهايتان سفت و گوشتها بر بدنهايتان روييده ، از بين مىرود » . و معلوم است كه مردم عوام هم كيش و مذهب خود را هر چه باشد مقدس مىشمارند ، مخصوصا مذهبى كه بر آن عادت كرده باشند و آن را سنتى پاك و آسمانى بدانند . اين اعلام خطر در حقيقت به اين منظور بوده كه مردم را برانگيزند تا نسبت به كيش وثنيت پايدارى و استقامت ورزند ، البته نه براى اينكه دين وثنيت دين حقى است و در آن شبهه اى نيست ، چون