حالت نفسانى كه بعد از « هاجس » پيدا مىشود ، چون هاجس مبدأ ايجاد فكر است ، و « واجس » آن خاطره اى است كه به دل خطور مىكند « 1 » .
پس بنا به گفته راغب : ايجاس خيفه در نفس ، احساس آن است ، البته آن احساسى كه خفيف و پنهانى باشد ، يعنى آثارش در رنگ پوست آدمى بروز نكند ، و بدنبال پيدايش آن در نفس به طور ناخودآگاه خاطره هاى سويى در دل پيدا مىشود ، بدون اينكه توجهى به تحذر و تحرز از آن داشته باشد ، زيرا اگر پروا و ترسى در او حاصل شود به طور قطع اثرش در قيافه و پوست و نيز در رفتار آدمى ظاهر مىشود ، و اينكه مىبينيم كلمه « خيفه » را نكره آورده به اين معنا اشاره دارد ، گويا فرموده : در نفس خود نوعى ترس احساس نمود كه خيلى قابل اعتناء نبود .
تعجب از بعضى « 2 » از مفسرين است كه گفتهاند : نكره آوردن خيفة به منظور تعظيم است ، چون ترس او ترسى عظيم بوده ، و اين اشتباه بزرگى است ، زيرا اگر اينطور بود اثرش در ظاهر بشره آن جناب هويدا مىشد و ديگر وجهى نمىماند كه ترس را ترسى درونى معرفى كند .
پس معلوم شد خيفه اى كه موسى در نفس خود احساس كرد ، ترسى بود آنى و زودگذر ، نظير خاطره اى كه گفتيم بعد از ترس به دل مىافتد ، در دل موسى ( ع ) هم عظمت سحر آنان خطور كرد ، و چنين تصور كرد كه سحر ايشان هم دست كمى از معجزه او ندارد و به خاطر همين خطور ، احساس ترس كرد ، اما ترسى كه مانند خود خاطره اش اثرى نداشت .
بعضى « 3 » ديگر از مفسرين گفتهاند : موسى ( ع ) ترسيد امر بر مردم مشتبه شود و نتوانند ميان معجزه او و سحر ساحران فرق بگذارند ، چون خيلى شبيه به هم بودند ، در نتيجه به شك افتاده و ايمان نياورند و از او پيروى ننمايند ، چون مردم هنوز نديده بودند كه عصاى موسى تمامى سحر ساحران را مىبلعد .
و ليكن اين معنا با اطمينانى كه او به خدا و وثوقى كه به امر او داشت منافات دارد ، چرا كه خداى تعالى قبل از اين به او فرموده بود : « بِآياتِنا أَنْتُما وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ » « 4 » .
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « وجس » .
( 2 ، 3 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 228 .
( 4 ) بسبب آيات ما شما و پيروانتان غالبيد . سوره قصص ، آيه 35 .